تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٩ - تفسير در دل خدا مىگويند و با زبان بت!
شرك در عبادت زنند.
جالب اينكه نمىگويد آنها عقل ندارند ميگويد" تعقل" نمىكنند، يعنى دارند و به كار نمىگيرند!
" و سراى آخرت زندگى واقعى است اگر آنها مىدانستند" (وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ).
چه تعبير جالب و رسايى؟ چرا كه" لهو" به معنى سرگرمى است و هر كارى كه انسان را به خود مشغول مىدارد و از مسائل اصولى زندگى منحرف مىكند و" لعب" به كارهايى مىگويند كه داراى يك نوع نظم خيالى براى يك هدف خيالى است (بازى).
در لعب و بازى يكى شاه مىشود، و ديگرى وزير، ديگرى فرمانده لشگر و ديگرى قافله، يا دزد، و بعد از درگيرىها وقتى بازى به پايان مىرسد مىبينيم همه نقشها خواب و خيال بوده است.
قرآن مىگويد: زندگى دنيا يك نوع سرگرمى و بازى است، مردمى جمع مىشوند و به پندارهايى دل مىبندند، بعد از چند روزى پراكنده مىشوند، و در زير خاك پنهان مىگردند، سپس همه چيز به دست فراموشى سپرده مىشود.
اما حيات حقيقى كه فنايى در آن نيست، نه درد و رنج و ناراحتى و نه ترس و دلهره در آن وجود دارد و نه تضاد و تزاحم، تنها حيات آخرت است، ولى اگر انسان