تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢١ - تفسير آيا معجزه قرآن كافى نيست؟!
آنها از آن آگاه نباشند و بدون مقدمه فرا رسد، چرا كه اگر وقت آن اعلام مىشد باعث تجرى و جسارت كفار و گنهكاران مىگرديد، آنها تا آخرين لحظه به گناه و كفر ادامه مىدادند و در لحظات آخر كه موعد مقرر عذاب نزديك مىشد همگى توبه مىكردند و به سوى حق باز مىگشتند! فلسفه تربيتى اين مجازاتها ايجاب مىكند كه موعدش مكتوم باشد تا هر لحظه اثر خود را ببخشد و ترس و وحشت آن عاملى بازدارنده گردد ضمنا از آنچه گفتيم روشن شد كه منظور از جمله" وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ" اين نيست كه آنها اصل وجود عذاب را درك نمىكنند و گرنه فلسفه عذاب از بين مىرفت، بلكه منظور اين است كه آنها لحظه وقوع آن و مقدماتش را تشخيص نمىدهند، و به تعبير ديگر بطور غافلگيرانه مثل صاعقه بر آنها فرود مىآيد.
از آيات مختلف قرآن بر مىآيد كه اين بهانه جويى منحصر به كفار مكه نبود، بلكه بسيارى از امم ديگر نيز روى مساله تعجيل عذاب اصرار مىورزيدند.
اگر عذاب دنيا تاخير بيفتد عذاب آخرت صد در صد قطعى است آن چنان مسلم است كه قرآن به صورت يك امر فعلى از آن ياد مىكند و مىگويد" جهنم گويى هم اكنون آنها را احاطه كرده است"! در اينجا تفسير دقيقترى نيز براى اين آيه وجود دارد و آن اينكه جهنم از دو نظر هم اكنون" به معنى واقعى كلمه" اين گروه را احاطه كرده.
نخست جهنم دنيا است آنها بر اثر شرك و آلودگى به گناه در جهنمى كه خود فراهم كردهاند مىسوزند، جهنم جنگ و خونريزى، جهنم نزاع و اختلاف،