تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٦ - تفسير آيا معجزه قرآن كافى نيست؟!
نخست مىگويد: به آنها" بگو معجزه كار من نيست كه با تمايلات شما انجام گيرد، معجزات همه نزد خدا است" (قُلْ إِنَّمَا الْآياتُ عِنْدَ اللَّهِ).
او مىداند چه معجزهاى با چه زمانى و براى چه اقوامى متناسب است، او مىداند چه افرادى در صدد تحقيق و پى جويى حقند و بايد خارق عادات به آنها نشان دهد، و چه افرادى بهانه گيرند و دنبال هواى نفس؟
و بگو" من فقط انذار كننده و بيم دهنده آشكارم" (وَ إِنَّما أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ).
تنها وظيفه من انذار و تبليغ است و بيان كلام خدا، اما ارائه معجزات و خارق عادات تنها به اختيار ذات پاك او است، اين يك پاسخ.
آنها تقاضاى معجزات جسمانى مىكنند، در حالى كه قرآن برترين معجزه معنوى است.
آنها تقاضاى معجزه زود گذرى دارند در حالى كه قرآن معجزهاى است جاويدان، و شب و روز آياتش بر آنها خوانده مىشود.
آيا امكان دارد انسانى درس نخوانده- و حتى اگر فرضا درس خوانده بود- كتابى با اين محتوا و اين جاذبه عجيب كه فوق توانايى انسانها است بياورد و عموم جهانيان را دعوت به مقابله كند و همه در برابر آن عاجز و ناتوان بمانند؟! اگر راستى منظور آنها معجزه است ما به وسيله نزول قرآن بيش از آنچه آنها تقاضا دارند در اختيارشان گذاردهايم، ولى نه، آنها حق طلب نيستند، بهانه جو هستند.
بايد توجه داشت كه جمله أَ وَ لَمْ يَكْفِهِمْ (آيا براى آنها كافى نيست؟) معمولا