تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥ - تفسير بازگشت موسى به آغوش مادر
كودك لحظه به لحظه گرسنهتر و بيتابتر مىشود پى در پى گريه مىكند و سر و صداى او در درون قصر فرعون مىپيچيد و قلب ملكه را به لرزه در مىآورد.
مامورين بر تلاش خود مىافزايند ناگهان در فاصله نه چندان دور به دخترى برخورد مىكنند كه" مىگويد: من خانوادهاى را مىشناسم كه مىتوانند اين نوزاد را كفالت كنند و خيرخواه او هستند آيا مىخواهيد شما را راهنمايى كنم"؟
(فَقالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَ هُمْ لَهُ ناصِحُونَ).
من زنى از بنى اسرائيل را مىشناسم كه پستانى پر شير و قلبى پر محبت دارد او نوزاد خود را از دست داده، و حاضر است شير دادن نوزاد كاخ را بر عهده گيرد.
مامورين خوشحال شدند و مادر موسى را به قصر فرعون بردند نوزاد هنگامى كه بوى مادر را شنيد سخت پستانش را در دهان فشرد، و از شيره جان مادر جان تازهاى پيدا كرد، برق خوشحالى از چشمها جستن كرد، مخصوصا ماموران خسته و كوفته كه به مقصد خود رسيده بودند از همه خوشحالتر بودند، همسر فرعون نيز نمىتوانست خوشحالى خود را از اين امر كتمان كند.
شايد به دايه گفتند تو كجا بودى كه اينهمه ما به دنبالت گردش كرديم كاش زودتر مىآمدى! آفرين بر تو و بر شير مشكلگشاى تو! در بعضى از روايات آمده است كه وقتى موسى پستان اين مادر را قبول كرد هامان وزير فرعون گفت من فكر مىكنم تو مادر واقعى او هستى! چرا در ميان اينهمه زن تنها پستان تو را پذيرفت؟ گفت اى پادشاه! به خاطر اين است كه من زنى خوشبو هستم، و شيرم بسيار شيرين است، تا كنون هيچ كودكى به من سپرده نشده مگر اينكه پستان مرا پذيرفته است! حاضران اين سخن را تصديق كردند و هر كدام هديه و تحفه گرانقيمتى به او دادند! [١] در حديثى از امام باقر ع مىخوانيم كه فرمود:" سه روز بيشتر طول
[١] تفسير فخر رازى جلد ٢٤ صفحه ٢٣١.