تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١٨ - تفسير پاكدلان پابرهنه!
هنگامى كه تقاضاى آب مىكنند آبى براى آنها مىآورند همچون فلز گداخته! كه اگر نزديك صورت شود صورتها را بريان مىكند"! (وَ إِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغاثُوا بِماءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ) [١]" چه بد نوشيدنى است"؟! (بِئْسَ الشَّرابُ)!" و دوزخ چه بد جايگاه محل اجتماعى است"؟! (وَ ساءَتْ مُرْتَفَقاً) [٢] فكر كنيد آبى كه اگر نزديك صورت شود حرارتش صورت را بريان مىكند آيا قابل خوردن است؟ اين به خاطر آنست كه در دنيا انواع نوشابههاى گوارا و خنك مىنوشيدند، در حالى كه آتش به دل محرومان و مستضعفان مىزدند، اين همان آتش است كه در اينجا بدين صورت تجسم يافته است!.
عجيب اينكه قرآن در اينجا براى ثروتمندان، ظالم و دنيا پرستان بى ايمان، تشريفاتى در جهنم همانند تشريفات اين جهان قائل شده است ولى با اين تفاوت كه در دنيا" سرادق" يعنى خيمههاى بلند (" سرادق" در اصل از كلمه فارسى سراپرده گرفته شده است) و اشرافى دارند كه فقيران را در آن راهى نيست و محل عيش و نوش و بادهگسارى است ولى در آنجا خيمههاى عظيمشان" از شعلههاى آتش سوزان دوزخ است"! در اينجا در سراپردههايشان انواع مشروبات وجود دارد، همين كه ساقى را صدا مىكنند جامهايى از شرابهاى رنگارنگ پيش روى آنها حاضر مىنمايند، در دوزخ نيز ساقى و آورنده نوشيدنى دارند، اما چه آبى؟ آبى همچون
[١]" مهل" (بر وزن قفل) چنان كه راغب در مفردات گويد به معنى درد تهنشين شده روغن است كه معمولا چيز آلوده و كثيف و بد طعمى است، ولى جمعى ديگر از مفسران به معنى هر گونه فلز گداخته تفسير كردهاند و ظاهر جمله" يشوى الوجوه" (صورتها را بريان مىكند) در اينجا معنى دوم را مىرساند.
[٢]" مرتفق" از ماده" رفق و رفيق" است يعنى محل اجتماع دوستان.