تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣١ - دليل تمانع
راهى به سوى صاحب عرش پيدا مىكردند، ولى طرز سخن نشان مىدهد كه منظور پيدا كردن راهى براى غلبه بر او، مخصوصا تعبير به" ذِي الْعَرْشِ" به جاى" اللَّه" اشاره به همين مطلب مىكند يعنى آنها هم مىخواستند" مالك عرش اعلا" شوند، و بر پهنه جهان هستى حكومت كنند و به همين جهت به مبارزه با او برمىخاستند.
به هر حال طبيعى است كه هر صاحب قدرتى مىخواهد قدرت خود را كاملتر و قلمرو حكومت خويش را بيشتر كند و اگر راستى خدايانى وجود داشت اين تنازع و تمانع بر سر قدرت و گسترش حكومت در ميان آنها در مىگرفت [١] در اينجا ممكن است گفته شود چه مانعى دارد كه خدايان متعدد با همكارى يكديگر بر اين عالم حكومت كنند؟ و چه لزومى دارد كه به تنازع برخيزند؟!.
در پاسخ اين سؤال بايد به اين واقعيت توجه داشت كه قطع نظر از اينكه علاقه به تكامل و توسعه قدرت براى هر موجودى طبيعى، و قطع نظر از اينكه خدايانى را كه مشركان به آن اعتقاد داشتند داراى بسيارى از صفات بشرى بودند كه يكى از روشنترين آنها علاقه به حكومت و قدرت بيشتر است، قطع نظر از همه اينها اصولا لازمه تعدد وجود، اختلاف است، چرا كه اگر هيچگونه اختلافى در رويه و برنامه و جهات ديگر نباشد، تعدد معنى نخواهد داشت بلكه هر دو يك چيز خواهند بود (دقت كنيد).
نظير اين بحث در آيه ٢٢ سوره انبياء نيز آمده است آنجا كه مىگويد:
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا:" اگر در زمين و آسمان خدايان ديگرى
تفسير نمونه ؛ ج١٢ ؛ ص١٣١
[١] بعضى از مفسران گفتهاند كه معنى اين جمله آنست خدايان ديگر سعى مىداشتند خود را در پيشگاه اللَّه مقرب سازند، يعنى جايى كه اين بتها و خدايان پندارى شما نمىتوانند قرب به خدا را براى خود فراهم سازند چگونه مىتوانند وسيله تقرب شما شوند؟ ولى تعبيرات اين آيه و همچنين آيه بعد با اين تفسير چندان سازگار نيست.