تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٨ - تفسير سرانجام لطف خدا كار خود را كرد
[سوره يوسف (١٢): آيات ٩٤ تا ٩٨]
وَ لَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُ قالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ (٩٤) قالُوا تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلالِكَ الْقَدِيمِ (٩٥) فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ (٩٦) قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئِينَ (٩٧) قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (٩٨)
ترجمه:
٩٤- هنگامى كه كاروان (از سرزمين مصر) جدا شد پدرشان (يعقوب) گفت من بوى يوسف را احساس مىكنم اگر مرا به نادانى و كم عقلى نسبت ندهيد! ٩٥- گفتند: به خدا تو در همان گمراهى سابقت هستى! ٩٦- اما هنگامى كه بشارت دهنده آمد، آن (پيراهن) را بر صورت او افكند ناگهان بينا شد، گفت آيا به شما نگفتم من از خدا چيزهايى سراغ دارم كه شما نمىدانيد؟!! ٩٧- گفتند پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه كه ما خطاكار بوديم.
٩٨- گفت به زودى براى شما از پروردگارم آمرزش مىطلبم كه او غفور و رحيم است.
تفسير سرانجام لطف خدا كار خود را كرد
فرزندان يعقوب در حالى كه از خوشحالى در پوست نمىگنجيدند، پيراهن يوسف را با خود برداشته، همراه قافله از مصر حركت كردند، اين برادران با اينكه يكى از شيرينترين لحظات زندگى خود را مىگذراندند، در سرزمين شام و كنعان، در خانه يعقوب پير، گرد و غبار اندوه غم و ماتم بر چهره همه نشسته بود