تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٤ - ٣- چگونه يعقوب بينايى خود را باز يافت؟
و ظلمانى از بيابانى كه ابرها آسمان آن را فرا گرفته است مىگذرند، لحظهاى برق در آسمان مىزند و تا اعماق بيابان را روشن مىسازد، و همه چيز در برابر چشم اين مسافران روشن مىشود، اما لحظهى ديگر خاموش مىشود و تاريكى همه جا را فرا مىگيرد بطورى كه هيچ چيز به چشم نمىخورد.
شايد حديثى كه از امام صادق ع در مورد علم امام نقل شده نيز اشاره به همين معنى باشد آنجا كه مىفرمايد:
جعل اللَّه بينه و بين الامام عمودا من نور ينظر اللَّه به الى الامام و ينظر الامام به اليه فاذا اراد علم شىء نظر فى ذلك النور فعرفه
:" خداوند در ميان خودش و امام و پيشواى خلق، ستونى از نور قرار داده كه خداوند از اين طريق به امام مىنگرد و امام نيز از اين طريق به پروردگارش، و هنگامى كه بخواهد چيزى را بداند در آن ستون نور نظر مىافكند و از آن آگاه مىشود" [١] و شعر معروف سعدى در دنباله شعر فوق نيز ناظر به همين بيان و همين گونه روايات است:
|
بگفت احوال ما برق جهان است |
گهى پيدا و ديگر دم نهان است |
|
|
گهى بر طارم اعلا نشينيم |
گهى تا پشت پاى خود نبينيم |