تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٤ - تعجب كفار از معاد
فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَ إِذا كُنَّا تُراباً أَ إِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ) [١] اين همان تعجبى است كه همه اقوام جاهلى از مساله معاد داشتند، و آفرينش و حيات جديد را بعد از مرگ محال مىپنداشتند، در حالى كه در آيات گذشته و ساير آيات قرآن به اين مساله به خوبى پاسخ گفته شده است و آن اينكه چه فرقى ميان آغاز خلقت و تجديد خلقت است؟ همان كسى كه قادر بود در آغاز آنها را بيافريند قادر است بار ديگر جامه هستى و حيات را در اندامشان بپوشاند، گويا اينها آغاز خلقت خويش را فراموش كردهاند كه در تجديد آن بحث و گفتگو مىكنند.
سپس وضع فعلى و سرنوشت آينده اين گروه را در سه جمله بيان مىكند:
ابتدا مىگويد:" اينها كسانى هستند كه به پروردگارشان كافر شدند" (أُولئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ).
چرا كه اگر خداوند و ربوبيت او را قبول داشتند، هرگز در قدرت او در مساله معاد و تجديد حيات انسان ترديد نمىكردند، بنا بر اين خرابى كار آنها در معاد، مولود خرابى كارشان در توحيد و ربوبيت خدا است.
ديگر اينكه بر اثر كفر و بىايمانى و خارج شدن از زير پرچم آزادگى توحيد، خود را گرفتار غلها و زنجيرها كردهاند، و زنجيرهاى بت پرستى، هواپرستى، ماده پرستى و جهل و خرافات را با دست خود بر گردن خويش نهادهاند
[١] جمله" إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ" در حقيقت به اين معنى است كه اگر مىخواهى از چيزى تعجب كنى، از گفتار آنها تعجب نما، كه بسيار جاى شگفتى است و در حقيقت" فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ" جزاى جمله شرطيه است، اين احتمال نيز در معنى جمله فوق داده شده كه مفهومش اين است" اگر تعجب از بت پرستى آنها مىكنى، تنها بتپرستيشان مايه تعجب نيست بلكه انكار كردن معاد از ناحيه آنها نيز مايه تعجب است" ولى معنى اول صحيحتر به نظر مىرسد.