تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٨
و مستدل پاسخهاى داندانشكنى به گمراهان مىداد، و با همان منطق رسايش بينى لجوجان را به خاك ميماليد.
هرگز بخاطر شدت خشونت آنها از كوره در نمىرفت، بلكه با خونسردى كه حاكى از روح بزرگش بود با آنها روبرو مىشد، و با گفتار و رفتارش سند محكوميتشان را به دستشان مىسپرد، كه اين مطلب نيز در داستان محاجه ابراهيم با نمرود، و با عمويش آزر، و با قضات دادگاه بابل، هنگامى كه مىخواستند او را به جرم خداپرستى و بتشكنى محكوم نمايند، به روشنى آمده است.
به آيات زير كه در سوره انبياء آمده است خوب توجه كنيد:
هنگامى كه قضات از او پرسيدند آيا تو هستى كه اين بلا را به سر خدايان ما آوردهاى و اينهمه بتهاى كوچك و بزرگ را در هم شكستهاى؟ (قالُوا أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا يا إِبْراهِيمُ).
او در پاسخ براى آنكه آنها را در بن بست شديد قرار دهد، بن بستى كه راه نجات از آن را نداشته باشند گفت: ممكن است اين كار را بزرگ آنها كرده باشد؟ از آنها سؤال كنيد اگر سخن مىگويند (قالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ).
با همين يك جمله دشمنان خود را در بن بست شديدى قرار داد، اگر بگويند بتها لال و بسته دهن هستند و قادر به تكلم نيستند، زهى رسوايى با اين خداى گنگ و بىعرضه، و اگر قبول كنند كه آنها قادر به تكلمند بايد بپرسند و جواب بشنوند! اينجا بود كه و جدان خفته آنها اندكى بيدار شد، و به خويشتن خويش بازگشتند، و از درون خويش فريادى شنيدند كه به آنها مىگفت" شما ظالم و خود خواه و ستمگريد"، نه به خود رحم مىكنيد و نه به جامعهاى كه به آن تعلق داريد (فَرَجَعُوا إِلى أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ).