تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦ - تفسير برادران سرافكنده به سوى پدر بازگشتند؟
[سوره يوسف (١٢): آيات ٨٠ تا ٨٢]
فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا قالَ كَبِيرُهُمْ أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَباكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُمْ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ قَبْلُ ما فَرَّطْتُمْ فِي يُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّى يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ اللَّهُ لِي وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ (٨٠) ارْجِعُوا إِلى أَبِيكُمْ فَقُولُوا يا أَبانا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ وَ ما شَهِدْنا إِلاَّ بِما عَلِمْنا وَ ما كُنَّا لِلْغَيْبِ حافِظِينَ (٨١) وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيها وَ الْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنا فِيها وَ إِنَّا لَصادِقُونَ (٨٢)
ترجمه:
٨٠- هنگامى كه (برادران) از او مايوس شدند به كنارى رفتند و با هم به نجوى پرداختند، بزرگترين آنها گفت آيا نمىدانيد پدرتان از شما پيمان الهى گرفته و پيش از اين در باره يوسف كوتاهى كرديد لذا من از اين سرزمين حركت نمىكنم تا پدرم بمن اجازه دهد يا خدا فرمانش را در باره من صادر كند كه او بهترين حكم كنندگان است.
٨١- شما به سوى پدرتان بازگرديد و بگوئيد پدر (جان) پسرت دزدى كرد و ما جز به آنچه مىدانستيم گواهى نداديم و ما از غيب آگاه نبوديم! ٨٢- (براى اطمينان بيشتر) از آن شهر كه در آن بوديم سؤال كن و نيز از آن قافله كه با آن آمديم بپرس و ما (در گفتار خود) صادق هستيم.
تفسير: برادران سرافكنده به سوى پدر بازگشتند؟
برادران آخرين تلاش و كوشش خود را براى نجات بنيامين كردند، ولى تمام راهها را بروى خود بسته ديدند، از يك سو مقدمات كار آن چنان چيده شده بود كه ظاهرا تبرئه برادر امكان نداشت، و از سوى ديگر پيشنهاد پذيرفتن فرد