تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧ - ٢- آيا تنها سوگند خوردن و عهد كردن كافى بود؟
آن است كه ما مىگوئيم" (فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قالَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ).
نكتهها:
[١- چگونه يعقوب حاضر شد بنيامين را به برادران بسپارد.]
نخستين سؤالى كه در زمينه آيات فوق به ذهن مىآيد، اين است كه چگونه يعقوب حاضر شد بنيامين را به آنها بسپارد با اينكه برادران به حكم رفتارى كه با يوسف كرده بودند افراد بدسابقهاى محسوب مىشدند، به علاوه مىدانيم آنها تنها كينه و حسد يوسف را به دل نداشتند بلكه همان احساسات را، هر چند به صورت خفيفتر، نسبت به بنيامين نيز داشتند، چنان كه در آيات آغاز سوره خوانديم إِذْ قالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى أَبِينا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ:
" گفتند: يوسف و برادرش نزد پدر از ما محبوبتر است، در حالى كه ما نيرومندتريم".
ولى توجه به اين نكته پاسخ اين سؤال را روشن مىكند كه سى الى چهل سال، از حادثه يوسف گذشته بود، و برادران جوان يوسف به سن كهولت رسيده بودند، و طبعا نسبت به سابق پختهتر شده بودند، به علاوه عوارض نامطلوب سوء قصد نسبت به يوسف را در محيط خانواده و در درون و جدان ناآرام خود به خوبى احساس مىكردند، و تجربه به آنها نشان داده بود كه فقدان يوسف نه تنها محبت پدر را متوجه آنها نساخته بلكه بىمهرى تازهاى آفريده است! از همه اينها گذشته مساله يك مساله حياتى بود، مساله تهيه آذوقه در قحط سالى براى يك خانواده بزرگ بود، نه مانند گردش و تفريح كه براى يوسف پيشنهاد كردند، مجموع اين جهات سبب شد كه يعقوب در برابر پيشنهاد فرزندان تسليم شود، مشروط بر اينكه عهد و پيمان الهى با او ببندند كه برادرشان بنيامين را سالم نزد پدر آورند،
[٢- آيا تنها سوگند خوردن و عهد كردن كافى بود؟]
سؤال ديگرى كه در اينجا پيش مىآيد اين است كه آيا تنها سوگند