تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٦ - ٣- شكرانه پيروزى
اما اكنون همگى زار و نزار در برابر او قرار گرفتهاند و تمام قدرت در دست او است، ولى از لابلاى كلمات يوسف به خوبى احساس مىشود كه او نه تنها هيچگونه كينهاى در دل نگرفته، بلكه اين موضوع او را رنج مىدهد كه نكند برادران به ياد گذشته بيفتند و ناراحت شوند و احساس شرمندگى كنند! به همين دليل نهايت كوشش را به خرج مىدهد كه اين احساس را از درون جان آنها بيرون براند و حتى از اين بالاتر، مىخواهد به آنها حالى كند كه آمدن شما به مصر از اين نظر كه وسيله شناسايى بيشتر من در اين سرزمين و اينكه از خاندان رسالتم، نه يك غلام كنعانى كه به چند درهم فروخته شده باشم براى من مايه فخر و مباهات است او مىخواهد آنها چنين احساس كنند نه تنها بدهكار نيستند بلكه چيزى هم طلبكارند! جالب توجه اينكه: هنگامى كه پيامبر اسلام در شرائط مشابهى قرار گرفت و در جريان فتح مكه بر دشمنان خونخوار، يعنى سران شرك و بت پرستى پيروز شد، بنا به گفته ابن عباس به كنار خانه كعبه آمد و دستگيره در خانه را گرفت در حالى كه مخالفان به كعبه پناه برده بودند و در انتظار اين بودند كه پيامبر اسلام ص در باره آنها چه دستورى صادر مىكند؟
در اينجا پيامبر ص فرمود:
الحمد للَّه الذى صدق وعده و نصر عبده و هزم الاحزاب وحده
:" شكر خداى را كه وعدهاش تحقق يافت و بندهاش را پيروز كرد و احزاب و گروههاى دشمن را منهزم ساخت" سپس رو به مردم كرد و فرمود:
ما ذا تظنون يا معشر قريش قالوا خيرا، اخ كريم، و ابن اخ كريم و قد قدرت! قال و انا اقول كما قال اخى يوسف لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ
!" چه گمان مىبريد اى جمعيت قريش كه در باره شما فرمان بدهم؟ آنها در پاسخ گفتند ما از تو جز خير و نيكى انتظار نداريم، تو برادر بزرگوار و بخشنده