تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣ - تفسير من از خدا الطافى سراغ دارم كه نمىدانيد!
بوديد؟ [١] سپس يعقوب به خويشتن بازگشت و گفت: من زمام صبر را از دست نمىدهم و" شكيبايى نيكو و خالى از كفران مىكنم" (فَصَبْرٌ جَمِيلٌ) [٢]" اميدوارم خداوند همه آنها (يوسف و بنيامين و فرزند بزرگم) را به من بازگرداند" (عَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعاً).
چرا كه من مىدانم" او از درون دل همه آگاه است و از همه حوادثى كه گذشته و مىگذرد با خبر به علاوه او حكيم است و هيچ كارى را بدون حساب نمىكند". (إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ).
وا اسفا بر يوسف"! (وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ).
برادران كه از ماجراى بنيامين، خود را شرمنده در برابر پدر مىديدند، از شنيدن نام يوسف در فكر فرو رفتند و عرق شرم بر جبين آنها آشكار گرديد.
اين حزن و اندوه مضاعف، سيلاب اشك را، بى اختيار از چشم يعقوب
[١] و اينكه بعضى احتمال دادهاند كه اين جمله اشاره به جريان يوسف باشد بعيد است زيرا مساله جدا كردن يوسف از پدر و مادر در آيات فوق ابدا مطرح نيست.
[٢] در باره صبر جميل به ذيل آيه ١٨ همين سوره مراجعه فرمائيد.