الإيضاح
 
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص

الإيضاح - القاضي النعمان المغربي - الصفحة ٤٣

گرديد ؛ منصبى كه بعد از مرگش در سال ٣٦٣ق ، در خاندان وى موروثى گرديد . [١] گرچه پيش از اين زمان نيز وى ، مقام رفيعى نزد خلفاى فاطمى به دست آورده بود . قاضى نعمان ، در اثر ديگرى مى نويسد : إن توقيعا خرج إليَّ من المنصور يقول لي فيه: يا نعمان! استخرج من كتاب الله ما رفضته العامة و أنكرته. فقلت في نفسي، و أي شيء في كتاب اللّه يتهيأ لأحد يدين بدين الإسلام أن ينكره و يرفضه؟ و تعاظمتُ ذلك. فرأيت في الوقت أني لا أجد منه حرفا، و لم أستحسن مراجعته. ثم استعنت باللّه ، و علمت أنّ ذلك لم يقل ولي اللّه إلاّ و هو موجود. ففتحت المصحف لأقرأه، فأوّل ما وقفت عليه «بسم الله الرحمن الرحيم»، ذكرت قول من قال : إنّها ليست من القرآن، فأثبت ذلك، فانفتح لي القول حتى جمعت من ذلك جزءً فيه عشرون ورقة، فرفعته إلى المنصور فاستحسنه و اُعجب به، ثم قال: تحاذ. فانتهيت إلى سورة المائدة من أول فاتحة الكتاب


[١] براى اطّلاع بيشتر در مورد اسماعيليه، ر.ك: تاريخ و عقايد اسماعيليه، فرهاد دفترى.[٢] در مورد برخورد نظامى اباضيه با فاطميان، مى توان به قيام ابو يزيد خارجى اشاره كرد. (ر.ك: دائرة المعارف بزرگ اسلامى، مدخل: «ابويزيد نكارى»).[٣] در متن عيون الأخبار، نام وى در برخى موارد، اين گونه ثبت شده است: ابو عبد الله بن الأسود بن الهيثم (تاريخ الخلفاء الفاطميين بالمغرب، داعى ادريس عماد الدين ، ص ١٥٦، ١٦٨ و ٢١١). همچنين ر.ك: Studies in Early Ismailism , S.M.Stern ,Leiden,١٩٨٣, pp:١٠٠,١٠١,١٠٦.[٤] اين كتاب با عنوان The Advent of The Fatimids، توسط ويلفرد مادلونگ و پاول والكر، به چاپ رسيده است (انتشارات تاوريس، لندن، ٢٠٠٠م). اصل كتاب، در دسترس نيست و تنها منقولاتى از آن، در اثر مهم در باره اسماعيليه، الأزهار، نوشته حسن بن نوح بهروچى (م ٩٣٩ ق) بر جا مانده است. ر.ك: Poonawala, I, K, Biobibligraphy of Ismaili Literature, pp:١٨١-١٨٢. نسخه اى ديگر از اين اثر را آقا بزرگ تهرانى مشاهده نموده است. به دليل خطاى ايوانف كه اثر را تنها مجموعه اى حاوى نكات اخلاقى و نصايح معرّفى نموده، آقابزرگ، مؤلّف را شخص ديگرى و از عالمان امامى معرفى كرده است (ر.ك: الذريعة، ج٢، ص ٣٤٠). كتاب مناظرات، حاوى مجموعه خاطرات داعى اسماعيلى است كه بين سال هاى ٣٣٢ تا ٣٣٦ق، به رشته تحرير درآمده است (در مورد اين كتاب، ر.ك: آيينه پژوهش، ش ٦٤، ص١٠٢ ـ ١٠٣).[٥] در مورد اين فقيه مالكى ، ر.ك: طبقات علماء إفريقية، الخشنى، تحقيق: محمّد زينهم محمّد عزب، القاهرة: مكتبة المدبولي، ١٤١٣ق، ص٢٦ ـ ٢٨ و ٦١ ـ ٧١؛ رياض النفوس، أبوبكر المالكي، بيروت : ١٩٨٣ق، ج٢، ص٧٥ ـ ٩٦؛ معالم الإيمان في معرفة أهل قيروان، ج ٢، ص٢٩٥ ـ ٣١٦؛ تراجم المؤلّفين التونسيين، محمّد محفوظ، بيروت: دار الغرب الإسلامي، ١٩٨٢م، ج٢، ص١٠٥ ـ ١٠٨. غالب اطّلاعات درباره اين فقيه، مبتنى بر نوشته خشنى است، كه او نيز بخشى از ردّيه ابوعثمان ضد ابن هيثم را در اثر خود، نقل كرده است. بخشى از مناظره وى با ابن هيثم در مسئله غدير خم را ابو حيان نقل كرده است (ر.ك: الإمتاع و المؤانسة، ج ٣، ص ١٩٥). در الإمتاع، نام فقيه مالكى به خطا، عثمان بن خالد تصحيح شده است.[٦] به تازگى سميه همْدانى، تحليلى از مباحث كتاب المناظرات ارائه نموده است. ر.ك: The Dialectic of Power; Sunni- Shii Debates in Tenth Century North Africa, Studia Islamica, ٢٠٠٠, pp: ٥-٢١. اين نكته قابل توجه است كه در منابع اسماعيلى از ابن هيثم سخنى به ميان نمى آيد و تنها به مناظره بين ابوعبدالله شيعى و مخالفانش اشاره مى شود (تاريخ الخلفاء الفاطميين، ص ١٤٠).[٧] خشنى از فقيهى به نام محمّد بن محفوظ (م ٣٠٦) نام مى برد و بيان مى دارد: «محمّد بن محفوظ...من أهل لموزة و كان شيعيا من قبل» (طبقات علماء إفريقية، ص ٩٢) . همچنين ر.ك: تاريخ الخلفاء الفاطميين، ص ٦٣. در اين كتاب در ذيل وقايع سال ٢٩٦ق ، آمده است: «ابو عبد الله شيعى بعد از فتح قيروان ، محمّد بن عمر مروزى را كه دستى در فقه بر اساس رأى اهل بيت عليهم السلام داشت و به تشيّع شهرت داشت، به قضاوت منصوب نمود (ص١٤٠).[٨] Studies in Early Ismailism, p: ١٠١.[٩] همان، ص ١٠٢ . نكته با اهمّيت ديگر اين است كه وى از طريق ابو معشر حلوانى از ملوسى نقل حديث نموده است. ابن هيثم ، در ادامه بيان مى دارد كه وى آثار فقهى فراوانى را استنساخ نموده است. (همان، ص ١٠٣؛ تاريخ الخلفاء الفاطميين، ص ٢١١). خشنى تنها اشاره اى كوتاه به مقام قضاوت افلح بن هارون در دوره فاطميان دارد (طبقات علماء إفريقية ، ص ٩٢).[١٠] Mediaeval Ismaili History and: Thought , ed Farhad Daftary , Cambridge , ١٩٩٦, Al-Qadi al -Numan and Ismaili Jurisprudencce ,I, K,Poonawala , pp:١١٧-١٤٣, at p.١١٧[١١] در مورد اين فقيه اسماعيلى و آثارش بخصوص كتاب با اهمّيت الحواشي ر.ك: Biobibliography of Ismaili Litrature, p.١٨٥. علاوه بر نسخ معرّفى شده از كتاب الحواشي، ر.ك: Catalogue of Arabic Manuscripts in the Library of the Insititute of Ismaili Studies , Adam Gacek , vol; ١(Londan,١٩٨٤),p.٤٣[١٢] دعائم الإسلام، ج ١، ص٢٠٧ ـ ٢٠٨.[١٣] همان، ج ٢ ، ص ٢٣٥. در برخى منابع كتاب الرشد به منصور پدر جعفر نسبت داده شده است . در مورد فعّاليت فقهى ر .ك:Poonawala. I, K, Op. cit,[١٤] الفهرست، ابن النديم ، ص ٢٤٠ . ظاهرا حتى اين آثار ، تماما فقهى نبوده اند ؛ چرا كه ابن نديم در مورد {*} كه متأسفانه ، اين آثار برجا نمانده اند .ابو حاتم مى نويسد: «له...كتاب جامع فيه فقه و غير ذلك».[١٥] تاريخ الخلفاء الفاطميين بالمغرب، داعى ادريس عماد الدين (م ٨٢٧)، تحقيق : محمّد اليعلاوى، بيروت : دار اين كتاب در ٢٢٠ باب و در بيش از سه هزار صفحه ، الغرب الإسلامي، ١٩٨٥م، ص ٥٦٠. قاضى نعمان در المجالس و المسائرات (بيروت : ١٩٩٦م ، ص٧٩) مى نويسد: اتمام رساند .«و خدمت المهدي بالله من آخر عمره تسع سنين و شهورا و أياما».[١٦] ر .ك : الاقتصار، تحقيق : وحيد ميرزا، دمشق، ١٩٥٧م، ص ٩؛ دعائم الإسلام، ج ١ ، ص ١٠٣ ؛ فهرست الكتب تأليف اين كتاب به دستور مهدى عبّاسى آغاز شده تدوين شده بود .والرسائل در اين مورد ، در چند جاى الإيضاح اشاره هاى صريحى وجود دارد كه تأليف كتاب به دستور خليفه فاطمى متأسفانه از اين اثر مفصّل ، تنها بخشى از «كتاب الصلاة» بوده است. همچنين ر .ك : تاريخ الخلفاء الفاطميين بالمغرب، ص ٥٦٠ . همچنين ر .ك : مجدوع ، ص٣٣ .[١٧] اسماعيل بن عبدالرسول ، از عالمان اسماعيلىBSOAS, ٣٧, ٣, ١٩٧٤, p;٥٧٧, no, ٤٤.[١٨] اين اثر نيز مفقود است. ر .ك : درخشش قاضى نعمان در دوره خلافت معزّ عبّاسى (٣٤١ ـ ٣٦٥ق) بود كه Poonawala, Op. cit, p.٥٢. داعى عماد الدين در مورد اين كتاب مى نويسد: «و كتاب مختصر الإيضاح...و كان ابتداؤه في تأليف هذا الكتاب على عهد أمير المؤمنين المهدي بالله بأمره، على ما أراه و أهله و بينه له و فصله (تاريخ الخلفاء نمود .الفاطميين، ص٥٦٠) . فهرست الكتب والرسائل ، ص٣٢ .[١٩] تاريخ الخلفاء، ص ٥٦٠ و ٥٦٢ ؛ فهرست الكتب والرسائل ، ص١٨ ـ ١٩ .[٢٠] نام كامل اين كتاب ، اختصار لصحيح الآثار عن أئمة الأطهار است و قبل از سال ٣٤٨ق ، تأليف شده است. ر .ك : شهرت كتاب دعائم در محافل اسماعيلى ، در مدت Al-Qadi, (al-Numan) and Ismaili Jurisprudence, p.١٢٣. اين كتاب بين اسماعيليان بُهره ، متداول بوده و نسخ متعددى از اين كتاب ، موجود است : Biobibliography of Ismaili Literature, p. ٥٤-٥٥.[٢١] اين كتاب حتى در محافل اماميه نيز مشهور بوده است. در مورد فقيه امامى معين الدين سالم بن بدارن مصرى نقل شده كه در مسائل فقهى به كتاب الدعائم به عنوان منبعى فقهى رجوع مى كرده است (رياض العلماء، ج٢ ، ص٤١١). همچنين ابوالفتح كراجكى (م ٤٤٩ق) اين كتاب را تلخيص نموده است ؛ آن گونه كه مجلسى (م ١١١١ق) نوشته است، برخى از معاصرانش كتاب الدعائم را اثرى تأليف شده توسط شيخ صدوق (م ٣٨١ق) مى دانسته اند. مجلسى ، ضمن معرّفى قاضى نعمان به عنوان مؤلف كتاب، به وثاقت احاديث منقول در كتاب الدعائم اشاره مى كند (بحار الأنوار، تهران، ١٣٧٦ق، ج١ ، ص٢٠). پوناوالا با استناد به نوشته ابن شهر آشوب كه بيان مى دارد قاضى نعمان ، امامى نيست، آن را نشانه اى از تلقّى برخى از اماميه در آن دوره دانسته كه قاضى را شيعه مى دانسته اند (BSOAS, ١٩٧٤, pp.٥٧٢-٥٧٣) .[٢٢] به عنوان مثال ، مقدسى، كه اثر خود را پس از ٣٧٥ق ، نگاشته است، در مورد فقه اسماعيليه به كتاب الدعائم اشاره كرده و اكثر اصول فقه اسماعيليه را همانند با معتزله دانسته است (أحسن التقاسيم، بيروت : دار الصادر، ص٢٣٨). ابوالقاسم بستى، عالم زيدى مشهور (م ح ٤٢٠ق) نيز در ردّيه مشهور خود بر اسماعيليه ، به الدعائم اشاره كرده است (Stern, op. cit, p.٣٠٩) . همچنين ر .ك : راحة العقل، حميدالدين كرمانى، تحقيق : مصطفى غالب، بيروت : دار الأندلس، ص ١٠٩ .[٢٣] در كتاب المناظرات (ص ٧١) ، از حضور فردى به نام ابن حيون در مجلس بحثى در حضور ابو عبد الله شيعى در سال ٢٩٦ق ، ياد شده است. اين فرد مى تواند قاضى نعمان بن محمّد بن حيون باشد. وى در آن زمان ، در قيروان ساكن بوده است. همچنين ر .ك: BSOAS, ٣٧, ٣, ١٩٧٤, p:٥٧٧ . ظاهرا قاضى نعمان در ابتداى گرويدن خود به اسماعيليه ، نزد برخى دعات اسماعيليه ، تلمّذ كرده باشد. وى در مقدمه كتاب الهمة كه در زمان القائم باللّه تأليف نموده است، مى نويسد يكى از اساتيدش رساله اى اسماعيلى براى مطالعه به او داد. او تصوّر نمود كه مؤلف رساله ، اسماعيلى نباشد ؛ امّا استادش به وى تذكّر داد كه مؤلف رساله ، فردى اسماعيلى است (ر .ك : الهمة، ص ٣٣) .[٢٤] در مورد مذهب قاضى نعمان، مادلونگ در جايى نوشته است: در مورد اظهار نظر ابن خلكان كه قاضى نعمان را فردى مالكىِ گرويده به اسماعيليه معرّفى كرده، ترديد وجود دارد. ستيز بين مالكيان و حنفيان در شمال افريقا كه در آن زمان در اوج شدت خود بود، اين را غير ممكن مى كند كه پدر قاضى نعمان بر پسر خود ، كنيه مؤسس فرقه رقيب را بگذارد. در كتاب طبقات علماء إفريقية ، ظاهرا نام پدر قاضى نعمان ياد نشده است. آيا وى همان فردى است كه خشنى با عنوان محمّد بن حيون سوسى از او ياد كرده است؟ اين چندان غير ممكن نيست . خشنى كه اثرش را در اسپانيا مى نگاشته است ، نام را به نحو غير دقيقى در ذهن داشته است و ابن حيان ، شايد همان ابن حيون باشد. اين خطا در موارد ديگرى نيز رخ داده است . در آخر اين تذكر ، مادلونگ حل اين مسئله را در گرو تحقيق دقيق ترى دانسته است . همچنين ، ر .ك :JAOS, ٨٤,٤(١٩٦٤)pp:٤٢٤-٤٢٥[٢٥] طبقات الفقهاء، ص ٧٨ .[٢٦] ر .ك : دائرة المعارف اسلام (EI٢) ، ج ٨ ، ص ١١٧ . پوناوالا در نوشته اى با عنوان «بازنگرى در مورد مذهب قاضى نعمان» (BSOAS,٣٧,٣,١٩٧٤) مى نويسد: «خشنى ، قاضى نعمان را فردى از اهل سوسه معرّفى كرده است كه پيرو عقايد ابن سحنون مالكى بوده است. وى سپس به مذهب اسماعيليه گرويد و تقيّه مى نمود. عبارت عربى اى كه خشنى در مورد معرّفى وى به عنوان يك اسماعيلى به كار برده است، كلمه «تشرقة» است. بر اساس نوشته هاى موجود در آن دوران، اسماعيليه بيشتر با عبارت هاى «مثل المشرقي» و «المشارقة» شناخته مى شده اند (ر .ك : افتتاح الدعوة، ص ٧٦ و ٩٣) . همچنين ، ر .ك : البيان المغرب، ابن العذاري ، ج١ ، ص ١٢٦، ١٥٢، ١٧٣،١٨٥،١٨٨ و١٨٩ ؛ الكامل، ابن الأثير ، ج ٩ ، ص ٢٩٥. همچنين ر .ك : طبقات علماء إفريقيه، ص ٧٨ ـ ٨٠. خشنى فهرستى از عالمانى كه به دين اسماعيليان گرويده اند ، با عنوان «باب ذكر من شرق...» بيان كرده است. همچنين در مورد ديگر عالمان شيعى در اين دوره ، ر .ك : طبقات علماء إفريقيه، ص ٤٤ و٩١ : «و اشتهر أمر أبي عبدالله... و سمّي المشرقي لقدمه من المشرق و نسب إليه من اتبعه، فسموا المشارقة و كان إذا دخل الواحد منهم في دعوته قيل قد تشرق ؛ تاريخ الخلفاء الفاطميين، ص ٩٦، ٩٨ . قاضى عبدالجبار نيز در ضمن نقل خبرى درباره فاطميان به كاربرد كلمه مشرقى براى اسماعيليه اشاره دارد (ر .ك : تثبيت دلائل النبوة ، تحقيق : عبدالكريم عثمان ، بيروت : ١٩٦٦م ، ج٢ ، ص٣٩٠ ، ٣٩١ و ٦٠١) .[٢٧] قاضى نعمان در كتاب المجالس و المسائرات، گزارش هاى دقيقى از احوال خود در اين دوره ارائه نموده است.اين مجالس با عنوان «مجالس الحكمة»، كانونى براى تبليغ و ارائه ديدگاه هاى اسماعيليان بوده است.[٢٨] اشاره به قيام يزيد خارجى دارد. در اين مورد ، ر .ك : دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج٦ ، ص٤١٣ ـ ٤١٥ (مدخل : «ابو زيد نكارى»)؛ المقفي الكبير، ص ١٤٦ ـ ١٩١؛ تاريخ الخلفاء الفاطميين، ص ٢٦٤ ـ ٣٤٤، ٣٥٢ ـ ٤٥١. نكته جالب توجه اين است كه در منابع اسماعيلى از ابويزيد خارجى به دجّال تعبير مى شود. براى نمونه ، ر .ك : تاريخ الخلفاء الفاطميين، ص ٢٧١ ـ ٢٧٣ .[٢٩] المناقب و المثالب، نسخه خطّى (كتاب خانه مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبايى قم)، ص ٣٦٣ ـ ٣٦٤ . در مورد محتواى كتاب ، ر .ك : ص٦٥ ـ ٦٧ .[٣٠] در مورد حيات قاضى نعمان و فرزندان وى ، ر .ك : EI٢,٨,١١٧-١١٨ Biobibliography of Ismaili Literature, p:٦٨-٩٨. مقدمه محمّد كامل الحسين بر كتاب : الهمة في آداب اتباع الأئمة، دار الفكر العربي ، بى تا، بى جا، ص٥ ـ ١٩؛ شرح الأخبار، ج١ ، ص١٧ ـ ٨٢؛ مستدرك الوسائل، ج١٩ ص١٢٨ ـ ١٥٩؛ فهرست كتاب خانه اهدايى سيد محمّد مشكاة، ج ٣ ، بخش ٣ ، ص ١٣٦٥ ـ ١٣٧٤ ؛ نيز ر .ك : مقالات اسماعيل كمال پوناوالا در: BSOAS: ٣٧,٣,١٩٧٤,pp:٥٧٢-٥٧٩, BSOAS,٣٦,١,١٩٧٣ ,pp:١٠٩-١١٥. در مورد تصدّى مقام قضاوت در بين خاندان وى ، ر .ك : مقالات پوناوالا، ١٩٧٣م، ص ١٠٩، پ ٢؛ تاريخ الخلفاء الفاطميين، ص ٥٥٩ ـ ٥٦٩؛ المقفي الكبير، ص٣٦٠ ـ ٣٦٦، ٣٨٩ ـ ٣٩٩. در مورد مدفن قاضى نعمان، سخاوى خبر از وجود آن در زمان خود داده و مى نويسد: «و امّا مزار قاضى نعمان در جهت قبله جامع ، معروف به اولياست». نعمان ، مؤلف كتاب هايى از جمله دعائم الإسلام و اللئالي و الدّرر است. عاضد به زيارت قاضى نعمان كه در محله قرافة الكبرى بخشى در فسطاط كه مقبره بسيارى از عالمان و زهّاد در آن قرار دارد كه معروف به الجنة و النار بود، مى رفت (معجم البلدان ، ج٤ ، ص٣٥٩ ـ ٣٦٠) قاضى روزى به عائذ گفت: چون به ديدارم مى آيى، خادم تو خبر آمدنت را برايم مى آورد. پس از آن ، عائذ بدون فرستادن خادمش براى خبر دادن ورودش به نزد قاضى مى رفت. روزى كه عائذ به نزد قاضى بود، او به ذكر فضايل خاندان وى پرداخت . عائذ به قاضى گفت: از خود و نياكانت برايم سخن بگو (تحفة الأحباب و بغية الطالب، ص ٣٠٤ گرچه نام خليفه ذكر شده ، نادرست است) .[٣١] عيون الأخبار، السبع السادس، ص ٤٩؛ تاريخ الخلفاء الفاطميين، ص ٥٦٨ ـ ٥٦٩. همچنين ر .ك : نامه معز به قاضى نعمان (اختلاف اُصول المذهب، ص ٤٦ به بعد) .[٣٢] آصف بن على اصغر فيضى در مقاله اى كوتاه با عنوان ابعادى از فقه اسماعيليه، هفت اثر را به عنوان مراجع فقه اسماعيليه مستعلويه (بهره داوودى) معرفى مى كند : Studia Islamica, ٣١,pp:٨١-٨٢. اين آثار عبارت اند از : دعائم الإسلام، الاقتصار، الينبوع، مختصر الآثار، اختلاف اُصول المذهب، همگى نوشته قاضى نعمان. كتاب الحواشي منسوب به امين جى بن جلال و كتاب مسائل نوشته امين جى. اساس همه اين آثار، كتاب الإيضاح، نخستين اثر فقهى قاضى نعمان است. در متن موجود كتاب الإيضاح، به خوبى سهم بارز متون زيديه و اماميه در تدوين فقه اسماعيليه به چشم مى خورد. شايد همين مسئله ، علّت اساسى براى تدوين دعائم الإسلام بوده است. با تدوين الدعائم، فقه اسماعيليه صورت به ظاهر مستقلى به خود گرفته است. انجام گرفتن اين عمل تنها با حذف اسانيد و مراجع امكان پذير بوده است. گرچه عدم نقل اسناد مى تواند به دليل عدم اهميت قائل شدن براى آنها باشد(اين نكته آخر توضيح شفاهى آقاى حسن انصارى است) در مورد فقه اسماعيليه ، همچنين ر .ك: Asaf. A. A. Fyzee, Compendium Of Fatimiid Law , Simla , India, ١٩٦٩. ف. كاسترو نيز در مقاله اى به اين مسئله اشاره دارد كه فقه اسماعيلى كه قاضى نعمان آن را پى نهاد، همانند با فقه مالكى بين غصب و تعدى تمايز مى نهد و نتيجه مى گيرد كه اين ويژگى ظاهرا به دليل تربيت مالكى قاضى نعمان باشد : Su Gasb e Taaddi nel Fiqh Fatimida, Annali Di Ca Foscari , ١٦, ٣ , ١٩٧٥, p:٩٥-١٠٠.[٣٣] المناظرات، ص٣٤ . در جاى ديگر ، ابن هيثم بيان مى دارد كه پس اين تغيير در عقيده به قول واقفيان گرويده است. او علّت اين امر را اجماع اماميه در مورد امامت ائمه تا ايشان معرّفى كرده است (همان، ص٣٥). از اين حيث ، وى همانند با منصور اليمن (افتتاح الدعوة، تحقيق : وداد قاضى، بيروت، ١٩٧٠م، ص ٣٣ : قد قرأ... و الفقه على مذاهب الإمامية الاثني عشرية؛ المقفي الكبير، محمّد اليعلاوي ١٤٠٧ق، ص ٦٠ ؛ تثبيت دلائل النبوة ، ج٢ ، ص٣٨٩ ـ ٣٩٠)، على بن فضل (كشف أسرار الباطنية، محمّد بن مالك الهمداني ، تحقيق : عزّت العطار، قاهره، ١٩٣٩، ص ٢١) ابوعبد الله شيعى (وفيات الأعيان ، ابن خلكان، بيروت، ١٩٥٦ ـ ١٩٥٩م، ج٤ ، ص٦٥) و حسن صباح (تاريخ گزيده، حمد الله مستوفى، تحقيق : عبدالحسين نوايى، تهران، ١٣٣٩ش، ص ٥١٨) است كه همگى ابتدا از رجال اماميه بوده و سپس به كيش اسماعيليه درآمدند.[٣٤] مقدسى بعد از ذكر مواردى مثل ذكر قنوت در نماز صبح و بلند خواندن «بسم الله» و خواندن نماز شب در يك ركعت و مسائل ديگر مى نويسد: «و هذه الاُصول مذاهب الأدرسية وغلبتهم بكورة سوس الأقصى...» (أحسن التقاسيم، ص ٢٣٨) . ظاهرا منظور مقدسى در اين عبارت ها ، بجليه و پيروان ابن ورسند باشد. همچنين ر .ك : اين عبارت ادريسى: «و أهل السوس فرقتان، فأهل مدينة تارودنت يتمذهبون بمذهب الم��لكية من المسلمين و هم حشوية ، و أهل بلد تويومن بمذهب موسى بن جعفر ، و بينهم أبدا القتال...» (نزهة المشتاق في اختراق الآفاق، ج١ ، ص٢٢٨). ابن حوقل كه در حدود سال ٣٧٨ق ، به نگارش اثر خود مشغول بوده است ، مى نويسد: مردم سوس اقصى در مغرب غربى، برخى داراى مذهب سنّى مالكى و برخى ديگر داراى مذهب شيعه موسوى بوده اند كه سلسله امامت را پس از امام موسى كاظم عليه السلامقطع كردند و به پيروان على بن ورسند پيوستند (صورة الأرض، ابن الحوقل ، ص٩١) . در مورد ورود عبيد الله مهدى نيز گزارش شده است كه وى در بدو ورود خود به افريقا ، نخست به سوس رفت : Studies in Early Ismailism, p.١٠٥. عبارت ابوعبد الله شيعى ، ظاهرا به همين پيروان ابن ورسند اشاره داشته باشد كه ابن هيثم ، احتمالاً يكى از پيروان تعاليم وى بوده است. در هر صورت ، در منابع ، از ابن ورسند به عنوان مؤسس فرقه بجليه ياد شده است (ر .ك : EI٢ ، ذيل : «بجليه»، ترجمه همين مدخل در دانش نامه جهان اسلام) .[٣٥] در مورد تحليلى از اطلاعات موجود در منابع مختلف در مورد ابن ورسند ، ر .ك : مكتب ها و فرقه هاى اسلامى در سده هاى ميانه، ويلفرد مادلونگ، ترجمه : جواد قاسمى، آستان قدس رضوى، ١٣٧٥ش ، ص٢٣٠ به بعد : «نكاتى چند در مورد تشيّع غير اسماعيلى در مغرب» . برخى مطالب منقول در اين مقدمه ، از اين مقاله نقل شده است. با اين همه مطالب منقول به منبع اصلى ارجاع داده شده و به متن كتب رجوع شده است.[٣٦] مكتب ها و فرقه هاى اسلامى در سده هاى ميانه، ص ٢٥٢ به بعد .[٣٧] همان، ص ٢٥٨ ـ ٢٥٩ .[٣٨] دو تدوين از اين كتاب در دست بوده است. يكى مفصّل و ديگرى كوتاه شده. ظاهرا متن مفصّل بيشتر رواج داشته است (ر .ك : رجال النجاشي، ص١٤٥ ، ش٣٧٥) ؛ الفهرست، ص ٢٧٧ ؛ وسائل الشيعة ؛ تحقيق : سيد محمّد رضا حسينى، مؤسسة آل البيت، ١٤١٤ق، ج٣٠ ، ص٤٠، الكافي، ج٣ ، ص٣١١ : «حمّاد بن عيسى قال: قال لي أبو عبد الله عليه السلام يوما: يا حماد ، تحسن أن تصلي؟ قال: قلت: يا سيدي ، أنا أحفظ كتاب حريز في الصلاة...» .[٣٩] ر .ك : ابواب «صلاة» در كتاب هاى الكافي، الاستبصار، التهذيب، ومن لا يحضره الفقيه.[٤٠] رجال النجاشي، ص١٤٥ (ش ٣٧٥) .[٤١] السرائر ، ج ٣ ، ص ٥٨٥ ـ ٥٨٩ . همچنين ر .ك : مستطرفات السرائر، ص ٧١ ـ ٧٥. جالب توجّه اين است كه ابن ادريس از كتاب وى به عنوان «اصل» ياد مى كند ؛ الذريعة، ج ٢ ، ص ١٤٥ .[٤٢] به عنوان مثال ، عبدالرحمن بن ابى نجران ، ضمن روايت كتاب القضايا نوشته محمّد بن قيس بجلى، مطالبى را به آن افزوده است . به همين دليل در منابع از وى به عنوان مؤلف كتابى با همين عنوان نيز ياد شده است. (رجال النجاشي، ش٦٢٢ ؛ الذريعة، ج ١٧ ، ص ١٥٢) .[٤٣] مكتب ها و فرقه هاى اسلامى، ص ٢٥٩ ـ ٢٦٠.[٤٤] رجال النجاشي، ص٣٧٩ (ش ١٠٣١) .[٤٥] رجال الطوسي، ص ٥٠٠ ـ ٥٠٢ .[٤٦] تيسير المطالب في أمالي أبي طالب، تحقيق : عبدالكريم الفضائل، بيروت، ١٩٧٥، ص ٣٥٣، ٣٥٥. ? ابن عدى در مصر ابو عبدالله الحسين بن على بن حسن بن على بن عمر بن على بن حسين بن على بن ابى طالب را ديده و او را به عنوان «كان شيخا من أهل البيت بمصر» و برادر ناصر اطروش ياد كرده و نظر منفى همو را نسبت به جعفريات آورده است (الكامل في ضعفاء الرجال، ج٦ ، ص ٣٠١) .[٤٧] در مورد مؤلف اين اثر ر .ك : مكتب ها و فرقه هاى اسلامى، ص ٢٥٩ـ ٢٦٠، مستدرك الوسائل، تحقيق و نشر : آل البيت عليهم السلام، قم ، ١٤١٥ق، ج ١٩ ، ص١٥ ـ٣٧ .[٤٨] مكتب ها و فرقه هاى اسلامى ، ص ٢٥٩. چهل حديث منتخب از اين كتاب را شمس الدين محمّد بن يوسف جزرى تأليف نموده است كه اين كتاب را علامه مجلسى مى شناخته است (ميراث حديث شيعه ، ج ٤ ، ص٢٥٠ ـ ٢٥١ : « رساله الأربعون الزاهرة المنسوبة إلى العترة الطاهرة»، تحقيق : محمّد جواد نور محمّدى .[٤٩] تاريخ بغداد، ج ٩ ، ص ١٢١ ـ ١٢٢ .[٥٠] كتاب النوادر، ص ٨٢ به بعد .[٥١] بحار الأنوار، ج ١٠٧ ، ص ١٣٢ .[٥٢] معالم العلماء، ص ٢٥: احمد بن الحسين بن أسباط له كتاب الصلاة ؛ مكتب ها و فرقه هاى اسلامى، ص٢٦٠ .[٥٣] ابن شهر آشوب در مورد قاضى نعمان مى نويسد: وى امامى نيست با اين حال كتاب هاى نيكويى دارد، از آن جمله ، الإيضاح است (معالم العلماء، نجف ، ١٣٨٠ق، ص ١٢٦) .[٥٤] مكتب ها و فرقه هاى اسلامى، ص ٢٦٠ .[٥٥] رجال النجاشي، ص٢٥٢ ـ ٢٥٣ (ش ٦٦٣) ؛ امّا ابن شهر آشوب ، از آثار وى به كتاب الجامع اشاره كرده است. (المعالم، ص ٦٣) .[٥٦] در مورد وى ، ر .ك : رجال النجاشي، ص٢٣٠ ـ ٢٣١ (ش ٦١٢)، مكتب ها و فرقه هاى اسلامى، ص ٢٦٠ ـ ٢٦١ .[٥٧] رسائل الشريف المرتضى، تحقيق : سيّد مهدى الرجائى، ج ١ ، ص ٢٧٩ (ش ١٤٠٥) .[٥٨] مكتب ها و فرقه هاى اسلامى، همان ، ص ٢٦١ . همچنين ر .ك: المعالم، ص ٦١ .[٥٩] همان، ص ٢٦١ ـ ٢٦٢، المعالم، ص ١١٦ .[٦٠] در مورد وى ، ر .ك : دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج٧ ، ذيل : «احمد بن عيسى بن زيد»، حسن انصارى قمى ؛ لوامع الأنوار، ج١ ، ص٣٢٥ ـ ٣٣٣. اين امالى با عنوان رأب الصدع به چاپ رسيده است و تمام ارجاعات ما به همين چاپ است.[٦١] الكامل في ضعفاء الرجال، ج ٢ ، ص ٣٥٩ ـ ٣٦١ .[٦٢] ر .ك : لوامع الأنوار، ج ١ ، ص ٣٢٥ به بعد .[٦٣] احاديث وى مورد استناد امامان زيدى است. قاسم بن ابراهيم، الهادى الى الحق، احمد بن عيسى و اسماعيل بن ابى اويس ، از او نقل حديث نموده اند (الفلك الدوار، ص١٦٨). در مورد وى ر .ك : لسان الميزان، ج٢ ، ص ٥٣٤ ـ ٥٣٦؛ الكامل في ضعفاء الرجال، ج ٢ ، ص ٣٥٦ ـ ٣٥٩ .[٦٤] نام كامل وى ابوجعفر محمّد بن منصور بن يزيد مقرى مرادى است . مرادى ، نقش مهمّى در تدوين متون حديثى زيديه ايفا نموده است. او كتابى به نام الذكر نگاشت كه در آن ، احاديث را بر اساس موضوع مرتّب كرده بود (الفلك الدوار، ص١٧ ، پ ٤) ؛ اما نقش مهم وى تأليف كتابى با عنوان كتاب علوم آل محمّد صلى الله عليه و آلهاست. اين كتاب با عنوان بدائع الأنوار في محاسن الآثار يا أمالي أحمد بن عيسى بن زيد مشهور است (الفلك الدوار، ص٥٦، ١٨٠ و ٢٢٨ ؛ الفهرست، ابن النديم، ص ٢٤٤) .[٦٥] كان متفقها على مذهب الشيعة (البيان المغرب، ج ١ ، ص ١٨٨) .[٦٦] مكتب ها و فرقه هاى اسلامى ، ص ٢٦٢ ـ ٢٦٣ ؛ المعالم، ص ٨٩ـ٩٠ .[٦٧] رجال النجاشي، ص ٣٠٥ (ش ٨٣٣) .[٦٨] مكتب ها و فرقه هاى اسلامى، ص ٢٦٣ ـ ٢٦٤ .[٦٩] ابن عدى، حسين شاعر را در مصر ديده و از وى نقل حديث نموده است. به عنوان مثال در الكامل في الضعفاء ، (ج٢ ، ص ٣٥١) ، وى را اين گونه ياد مى كند: «ابن عدي ثنا أبو عبدالله الحسين بن علي بن الحسن (در متن به خطا حسين) بن علي بن عمر بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب بمصر ثنا أبي...» .[٧٠] تاريخ الإسلام، الذهبى، ص ٤٣٥ ؛ لباب الأنساب، ابن الفندق، ج ٢ ، ص ٥٥٧؛ المجدي، ص ١٥٢ .[٧١] ر .ك : نشريه معارف، دوره هفدهم، سال اوّل، ١٣٧٩، ص١٢٦: «ابو زيد علوى و كتاب او در ردّ اماميه»، ? حسن انصارى قمى نويسنده مقاله ، فوت وى را حدود ٣٢٠ق ، ذكر كرده است ؛ لوامع الأنوار، ج ١ ، ص ٣٦٨ .[٧٢] رجال النجاشي، ش ٦٠ و ٦٦٢ ؛ شذرات الذهب، ج ٢ ، ص ٢٤ ؛ الذريعة، ج ٢٠ ، ص ٣٦٠ .[٧٣] رجال ا لنجاشي ، ص ٢٥٢ .[٧٤] همان ، ص ٢٩ .[٧٥] در مورد متن چاپ شده ر .ك : مقدمه محقّقانه آقاى سيّد محمد رضا جلالى حسينى در آغاز كتاب المسائل . در مورد متون مبوّب و غير مبوّب قديمى اماميه ر .ك : فصل نامه علوم حديث، ش١٧، ص٧٥ ـ ٧٧ : «الأصول الأربعمئة» .[٧٦] در يك مورد ، كتاب المسائل مستقيما به وى اسناد داده شده است. به نظر مادلونگ ، محتمل است كه «المسائل» تحريف «المناسك» باشد ؛ اما اگر قرائت المناسك درست باشد، در اين صورت ، موضوع كتاب مى بايد بحث حج باشد نه صلاة.[٧٧] در مورد وى ، ر .ك : رجال النجاشي، ص ١٨ ـ ١٩ (ش ٢٠) .[٧٨] روى عن عم أبيه علي بن جعفر صاحب المسائل (رجال النجاشي ، ش٦٠) .[٧٩] مكتب ها و فرقه هاى اسلامى، ص ٢٦٥ .[٨٠] الأنساب سمعاني، ج ١ ، ص ١٧٠؛ رجال الطوسي، ص ٥٠٠ .[٨١] در مورد عباد بن يعقوب رواجنى و گرايش مذهبى وى ، ر .ك : الفلك الدوار، ص١٠٣ . حاكم جشمى (م٤٩٤ق) ، وى را در زمره زيديه نام برده است. بنابر نقل متون زيديه ، وى در سلسله روات حديثى قرار دارد كه بر اساس آن على عليه السلام نظر به تحريم متعه داده است .اين مسئله ، يكى از نكات متمايز كننده فقه اماميه با زيديه و اسماعيليه است. همچنين ر.ك: تاريخ الخلفاء الفاطميين بالمغرب، ص٥٣٤ ـ ٥٣٥ .[٨٢] در اين مورد ، ر .ك : الاُصول الأربعمئة، اتان كلبرگ ، ص ١٠٦ ـ ١٠٩ .[٨٣] رجال النجاشي، ص ٣٢٣ ، (ش ٨٨١) .[٨٤] مكتب ها و فرقه هاى اسلامى، ص ٢٦٦ .[٨٥] همان، ص ٢٦٦ ـ ٢٦٧ ؛ رجال النجاشي ، ص ٥ ـ ٦ (ش١) .[٨٦] مكتب ها و فرقه هاى اسلامى، ص ٣٦٧ .[٨٧] معالم العلماء، ص ٣٧ .[٨٨] لباب الأنساب، ج ١ ، ص ٢٤٦ .[٨٩] همان، ج ٢ ص ٤٤٠؛ تهذيب الأنساب، ص١٦١ ـ ١٦٢ .[٩٠] مكتب ها و فرقه هاى اسلامى ، ص ٢٦٧ ـ ٢٦٨ .[٩١] در مورد وى ، ر .ك : دائرة المعارف بزرگ اسلامى ، ذيل : «ابن أبي عمير» .[٩٢] الكامل في ضعفاء الرجال، ج ٦ ، ص ٣٨٢ ـ ٣٨٣ .[٩٣] همان ، ج ١ ، ص ٩٣ ـ ٩٥ .[٩٤] ضبط ورسند به شكل هاى مختلفى در منابع ارائه شده است. مكتب ها و فرقه هاى اسلامى، ص ٢٣٤، پى نوشت ٣) .[٩٥] همان، ص ٢٦٩ . غير از افراد ذكر شده، كتاب مى تواند نوشته فرد ديگرى از عالمان امامى باشد. براى فهرستى از اين دست آثار ، ر .ك: الذريعة، ج ٢٥ ، ص ٣٠٤ ـ ٣٠٧ . در شرح حال يكى از نوادگان زيد بن على ، يعنى احمد بن على بن يحيى بن زيد بن على ، گفته شده است كه وى كتابى به نام اليوم والليلة را روايت كرده است (المجدي في أنساب الطالبيين ، علي بن محمّد العمري ، تحقيق : أحمد المهدوي ، قم ، ١٤٠٩ق ، ص١٦٦) .[٩٦] رسالة في عمل اليوم و الليلة، نوشته شيخ طوسى در مجموعه الرسائل العشر، ١٤١٤ق، ص ١٣٩ـ١٥٢. در قرن پنجم و ششم جايگزين اين نوع آثار، رساله اى كلامى فقهى با نام «الجمل و العقود» گرديد. از اين نوع آثار ، متون چندى بر جامانده است (الذريعة، ج ٥ ، ص ١٤٤ ـ ١٤٥). نخستين اثر از اين دست ، اما با نام متفاوت كتاب الهداية شيخ صدوق است.[٩٧] مكتب ها و فرقه هاى اسلامى، ص ٢٦٩ . به نظر مادلونگ ، آخر حديث را بايد اين گونه خواند: «... عن.. و هو من كُّتاب علي، عن عليّ» . (JNES,٣٥ [١٩٧٦] p.٤٠) . بر اساس اين قرائت ، اين منبع از فهرست منابع فوق حذف مى گردد.[٩٨] تهذيب الكمال، ج ٢ ، ص ١٢٤ .[٩٩] Poonawalla, BSOAS, ١٩٧٣, ٣٦, p.١١١. ظاهرا علّت توجه به آثار اين عالم لغوى، همين بوده كه اسماعيليان وى را از شاگرادان امام صادق عليه السلاممى دانسته اند. ابو حاتم رازى نوشته است : «و سمعت بعض أهل العلم يذكر أن الخليل بن أحمد أخذ رسم العروض عن رجل من أصحاب محمّد بن عليّ أو من أصحاب عليّ بن الحسين عليه السلام . . .» (الزينة ، ص٩٢) .