فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٨١ - دلايل مخالفان خلود
شك نيست كه مرتكب كبيره از افراد (للناس على ظلمهم) است واگر مغفرت خدا بر سر او نيز سايه افكنده است، طبعاً نمى توان او را در آتش مخلّد دانست وبگوييم خدا از او نميگذرد وپيوسته در دوزخ مى سوزد. مثلاً مى گويند:
«انا اودّه على غدره»: من فلانى را در حال حيله گرى او، دوست دارم.
«أنا أصله على هجره»: من او را در حالى كه مرا ترك كرده، ترك نمى كنم.[١]
البته مفاد آيه (گسترش رحمت حق بر سر ستمگر) به معنى ارائه چراغ سبز به ظالم وستمگر نيست كه با توجه به مفهوم آيه هر چه بخواهند انجام دهندوروز به روز بر دايره ظلم و ستم خود بيفزايند وبگويند: (وإنّ اللّه لذو مغفرة للناس على ظلمهم) زيرا هدف آيه ايجاد نور اميد در دل ستمگران است نه اينكه تصور كنند بايد راه پيشين خود را ادامه دهند، نه چنين نيست. بلكه رحمت و مغفرت او گسترده تر از آن است كه آنان تصور مى كنند، مى توانند از اين راه باز گردند.
از اين بيان روشن مى گردد كه گفتار قاضى عبد الجبار پيرامون رد استدلال با آيه، استوار نيست. او مى گويد: «ما نمى توانيم كه ظاهر آيه را اخذ كنيم، زيرا لازمه آن دعوت ستمگران به ظلم است واين كار بر خدا جايز نيست. چاره اى جز اين نيست كه آيه را مربوط به گروهى بدانيم كه راه توبه را در پيش گرفته وبه سوى حق باز گشتند».[٢]
گفتار قاضى از دو جهت مخدوش است:
١ـ اگر مقصود گروه تائب بود، شايسته بود به جاى كلمه «للناس» «للمؤمنين» ونظير آن بفرمايد.
٢ـ ياد آور شديم اين نوع از آيات رحمت، جز ايجاد روزنه اميد چيز ديگرى