فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٧٤ - ١ـ معنى استواء در قرآن ولغت
الظالمين) (المؤمنون/٢٨)
«آنگاه كه تو و كسانى كه با تو هستند بر كشتى قرا رگرفتيد، بگو حمد خدا را كه ما را از ستمگران نجات بخشيد».
در اينجا مقصود از استوا بر كشتى ركوب بر كشتى نيست، به گواه اينكه در آيه ديگر در تفهيم آن از همان ماده ركوب كمك مى گيرد ومى فرمايد: (يا بني اركب معنا ولاتكن مع الكافرين) (هود/٤٢).
«فرزندم، سوار كشتى شو وبا كافران مباش».
بلكه مقصود از آن سلطه نوح وساكنان بر كشتى است كه زمام آن را در اختيار ميگيرند. ودر نتيجه از دست كافران نجات مى يابند. وآن را به هر طرف بخواهند سوق مى دهند، چنانكه مى فرمايد:(وهي تجري بهم في موج كالجبال) (هود/٤٢)
«كشتى آنان را از ميان امواج كوه پيكر عبور مى داد».
چيزى كه مايه تشكر وسپاس مى باشد جلوس وقعود واستقرار در كشتى نيست، بلكه استيلا بر وسيله اى است كه موجب دو نوع نجات( از ظالمان ونجات از غرق) مى شود، از اين بيان نتيجه مى گيريم كه اگر قرآن لفظ «استوا» را در مواردى كه خود مستولى داراى جلوس وقعود است به كار مى برد، براى بيان حالت خاص جالس است كه آن سلطه وقدرت اوست واگر از اين حيثيت چشم بپوشيم، كارگيرى لفظ «استوى» در آن مورد، صحيح نخواهد بود.
از اين جهت عرب در بيان فكر تسلط بر كشور و استيلا بر آن از لفظ «استواء» كمك مى گيرد، چنانكه اخطل در باره «بشر» برادر عبد الملك كه بر عراق تسلط يافته بود، مى گويد:
قد استوى بشر على العراق من غير سيف ودم مهراق