فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٧٦ - ٢ـ معنى عرش در لغت وعرف
پيش من آيند؟».
ولى معنى ريشه اى عرش، مطلق بلندى است واگر به تخت عرش مى گويند به خاطر بلندى آن است، چنانكه مى فرمايد: (أو كالذي مرّ على قرية وهي خاوية على عروشها) (البقرة/٢٥٩)
«مانند كسى كه بر روستايى گذشت كه سقفهاى آن فرود آمده بود»[١]
ونيز مى افزاييم «عرش» سريرى است كه قدرتمندان وزمامداران بر آن قرار مى گيرند ودر محيط قدرت واجتماعهاى خاصى بر آن مى نشينند نه هر تختى، هر چند به منظور استراحت وگفتگو باشد، قرآن در آن مورد، از لفظ «سرير» و «اريكه» كمك مى گيرد ومى فرمايد:(في جنات النعيم على سرر متقابلين) (الصافات/٤٤)
«بهشت هاى نعمت گرامى هستند وبر تختها روبروى يكديگر مى نشينند».
مى فرمايد: (متكئين على سرر مصفوفة) (طور/٢٠)
«بر تختهاى صف كشيده وگسترده تكيه مى زنند».
وهمين لفظ «ارائك» را كه جمع «اريكه» است به كار مى گيرد، مى فرمايد:
(متكئين فيها على الأرائك) (طور/ ٣٠)
«در آنجا بر تختها تكيه مى كنند».
روى تفاوتى كه در موارد استعمال لفظ «عرش» يا «سرير» و «اريكه» وجود دارد لفظ به مرور زمان، در مورد مظاهر قدرت وسلطه به كار مى رود وتعبيرى از قدرت وسلطه واستيلا وتسلط مى باشد ودر بيان قدرت اقوام ويا زوال سلطه آنان از اين كلمه كمك مى گيرند، مثلاً هنگامى كه عزت وعظمت وسلطه قومى نابود شود، مى گويند: «ثُلَّ عرشهُم» كه منظور اين است: عزت وعظمت آنها بر باد رفت،