فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٤٢ - وصله ناهمرنگ
نمى گذشت كه پايه هاى مكتب، محكمتر شده وعطر وبوى خوش دعوت، به مشام مسلمانان جهان مى رسيد واگر هم دگرگونى بنيادى در جامعه پديد نمى آمد، لااقل موجوديت آنان محفوظ مى ماند و به تدريج به كار خود ادامه مى دادند.
٧ـ روح ارتجاع در نفوس مردم آن زمان، رسوخ كرده بود، اعتقاد به عدالت صحابه و قداست سلف، جزء مسلمات عقايد آنان بود ومخالفت با اين اصل، نوعى الحاد ومبارزه با اصل اسلام به شمار مى رفت وطبعاً گروه مخالف با اين اصل، نمى توانند در مقابل سيل بنيان كن جامعه مقاومت كنند.
٨ـ ابوالحسن اشعرى پس از بازگشت از اعتزال به آيين حنابله، منطقى را كه از معتزله آموخته بود،بر ضد خود آنها به كار برد. او به جاى اينكه با اين منطق، با ارتجاع وبازگشت به تجسيم وتشبيه وجبر درعمل، مبارزه كند، متأسفانه ـ به هر نيتى بود ـ سلاح منطق را بر ضد معتزله به كار برد وسرانجام ارتجاع را تأييد وخرد وخردمندان را كوبيد.
٩ـ عقايد اهل حديث بر حفظ قدرت وسيطره خلفاى عباسى كمك مى كرد، زيرا آنان مخالفت با سلطان جائر را حرام واطاعت او را واجب مى دانستند وشعارشان اين بود: صلّ خلف كل برّ وفاجر، پشت سر هر انسان خوب وبد نماز بگزار، طبعاً چنين عقيده اى به نفع دستگاه خلافت بوده وبايد متوكلها وقادريها آن را تأييد كنند.
١٠ـ سرانجام نبايد از سنت الهى غفلت كرد، سنت او بر اين جارى است كه قدرت وسلطه بايد دست به دست بگردد ودر هر برهه اى گروهى قدرت را در دست بگيرند، چنانكه ميفرمايد:
(تلك الأيام نداولها بين الناس) (آل عمران /١٤٠) در تاريخ بشر، بر هيچ قومى ابديت وپيوستگى نوشته نشده وجهان پيوسته مركز تبادل قدرتها وسلطه ها بوده است واز تسليم در برابر اين اصل، چاره اى نيست.