فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٣٤ - معتزله در سراشيبى ضعف
اين فشار تا سال ٢٣٢ ادامه داشت كه واثق در آن سال در گذشت وتمام اين فشارها وبه اصطلاح بگير وببندها زير نظر سران سياسى معتزله انجام مى گرفت كه در رأس آنان «ثمامة بن اشرس»، «احمد بن أبي دوأد دزيات» قرار داشت.
معتزله در سراشيبى ضعف
واثق باللّه در گذشت وفرزند او متوكل، زمام خلافت را به دست گرفت. نخستين كار او اين بود كه هرنوع بحث وجدل، بالأخص پيرامون خلق قرآن را ممنوع ساخت وبه محدثان اجازه داد، به نقل حديث بپردازند وكسانى كه به خاطر عدم اعتراف به خلق قرآن به زندان افتاده بودند، همه را آزاد ساخت وبه آنان خلعت بخشيد.
نخستين ضربتى كه از ناحيه متوكل بر معتزله متوجه شد اين بود كه هر نوع بحث وجدل ونزاع ومناظره كه سلاح برنده معتزله بود، ممنوع گرديد. ولى اين ضربت چندان كارى نبود، بالأخره سران معتزله باز در مصادر امور بودند واحمد بن دوأد قاضى القضاة كشور بود وتا فلج نشده بود، بر سر كار بود. در سال ٢٣٣ كه او به بيمارى فلج مبتلا شد، فرزندش محمد بن احمد بن أبى دوأد، به اين مقام منصوب گرديد. ولى متوكل براى كسب موقعيت در ميان توده مردم كه نبض آنان در دست اهل حديث وفقه بود، به تدريج قدرت را از دست سران اعتزال باز ستاند، آنگاه ضربت بسيار مهلكى بر حيثيت وشئون اجتماعى آنان وارد ساخت كه در سال ٢٣٤، تمام مشايخ واساتيد معتزلى را از مساجد ومدارس بيرون كرد وبه جاى آنان مشايخ اهل حديث را گمارد وبه اين نيز اكتفا نكرد، دستور داد درمجالس ومحافل، بر رد معتزله وجهميه سخن گويند ودر باره رؤيت خدا داد سخن بدهند.
در ايجاد فشار بر معتزله به اين مقدار بسنده نكرد و به دو شخصيت از اهل حديث به نامهاى عثمان بن ابى شيبه وأبوبكر بن شيبه، اجازه داد كه به منبر بروند