فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٣٥ - معتزله در سراشيبى ضعف
وپيرامون معتزله وجهميه سخن بگويند. اولى در مدينه «منصور» دومى در مسجد «رصافه» در حالى كه قريب سى هزار نفر پاى منابر هر يك حاضر بودند، به نقد از اين دو مذهب پرداختند.
متوكل هر روز بر فشار خود بر معتزله مى افزود، اراضى مزروعى احمد بن دوأد را مصادره كرد وفرزند او محمد بن احمد كه مدتها دستگاه قضايى را پس از بيمارى پدر اداره مى كرد، به زندان انداخت. سرانجام پسر در ذيقعده ٢٤٠ وپدر بيست روز پس از او در گذشت وچراغ اين خانواده كه ساليان درازى نبض حكومت را در دست داشتند، خاموش گرديد.
در اين هنگام كه ستاره بخت معتزله به افول وغروب گراييد، زخم زبان زياد شد وشعراى وقت به هجو آنان پرداختند. يكى از اين شعرا به طور درست ونادرست، قصيده خود را با اين نيم بيت آغاز مى كند ومى گويد:«افلت سعود نجومك ابن دوأد»اى فرزند دوأد ستاره بخت تو غروب كرد.سپس مى گويد:
كم من كريمة مغتر ارملتها ومحدث اوثقت بالاقيـاد
چقدر زنان را بيوه كردى و محدثها به زنجير كشيدى.
كم مجلس للّه قـد عطلتـه كيلا يحدث فيه بالاسناد
چقدر مجالس خدايى را تعطيل كردى تا محدثان در آن با سند درس نگويند.
خدا نكند ستاره اقبال گروهى افول كند، چه بسا گروه نااهل فرصت را مغتنم شمرده حتى رواياتى در مذمت آنان از پيامبر نقل مى كنند، از اين جهت رواياتى در ذم معتزله جعل ومنتشر شده وتنفر عمومى را براى آنان برانگيخت.
جاحظ (م/٢٥٥) كه از سران اعتزال در بصره بود، براى جبران ضعف، كتاب «فضيلة المعتزلة» را نوشت وچيزى نگذشت كه از طرف احمد بن يحيى شيعى رواندى (م/٣٤٥) مورد نقد قرار گرفت وكتابى به نام «فضيحة المعتزلة» منتشر