فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٢٨ - پيرامون نامه هاى مأمون
است كه اهل حديث، به حق افرادى جامد ودور از تعقل واستدلال بوده اند، زيرا به هنگام سؤال از قرآن، همگى مى گفتند: قرآن خالق نيست، ولى حاضر نبودند بگويند قرآن مخلوق است ودر نتيجه ميان خالق ومخلوق، واسطه اى ثابت مى كردند.
اگر علت پرهيز آنان از اعتراف به مخلوق بودن قرآن اين است كه مبادا دشمنان از آنان سوء استفاده و آن را مجعول بشر بدانند، كافى بود كه بگويند، قرآن مخلوق خداست نه بشر، مجعول مقام ربوبى است، ارتباطى به بشر ندارد.
عمل خليفه بدون شك دور از تعاليم معتزله بوده، زيرا اين گروه به عقيده خود پرچمدار حريت وآزادى بودند، هرچند پس از رسيدن به قدرت، اين اصل را زير پا نهادند واين نوع محاكمهها، شبيه محاكمه هاى تفتيش عقايد است كه بعد ها در غرب پى ريزى شده وهزاران انسان، قربانى اين نوع محاكم گرديدند ودر نتيجه گروهى سوخته، گروهى تحويل چوبه دار وگروههاى ديگر به انواع وسايل نابود شدند.[١]
اين نوع اعترافها واقرارها كه در سايه زور انجام مى گيرد، فاقد ارزش است، مگر اينكه هدف بازدارى مردم از گرايش به باطل باشد اصولاً جايگاه عقيده وايمان، قلب ودل است وزور به آنجا راه ندارد اكراه مى تواند در اندام انسان مؤثر باشد، نه در روح وروان. از اين جهت بايد گفت: هدف خلافت اين بود كه اين گروه در سايه زور، به حدوث قرآن تظاهر كنند و مردم كه از حركتهاى پشت پرده آگاهى نداشتند (به خاطر اعتمادى كه به اهل حديث داشتند) از آنان پيروى كنند وسرانجام، شرك به جامعه اسلامى راه نيابد.
شگفت از كارهاى رنگارنگ خليفه است در حالى كه همه بيست وشش نفر،