فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٢٩ - پيرامون نامه هاى مأمون
جرم واحدى داشتند وهيچ يك به حدوث قرآن اعتراف ننمودند وبه اصطلاح علم فقه، به هنگام «استتابه»، «توبه» نكردند ـ مع الوصف ـ دستور داد، دو نفر را گردن بزنند وديگران را دست بسته روانه اقامتگاه خليفه سازد. اگر ملاك قتل اين دو «توبه نكردن» به هنگام «طلب توبه» بود، همگان در اين جرم يكسان بودند، معلوم نيست چرا در حكم اعدام تبعيض قائل شده و اين خود حاكى است كه خليفه هم حاكم بود وهم قاضى، هم شاكى بود وهم داور ودستگاه قضايى كشورـ اگر هم در مواردى استقلال داشت ـ در پيشگاه خواسته هاى خليفه، تسليم محض بود.
محنت عدم خلق قرآن در زمان مأمون به نحوى كه بيان گرديد، به پايان رسيد وپيامدى از قبيل ضرب وقتل نداشت، جز هفت نفر بدون اينكه به زنجير كشيده شوند، به اقامتگاه خليفه اعزام شدند وهمگى در پيشگاه خليفه، به خلق قرآن اعتراف نمودند، سپس هشت وشش نفر دستگير شدند وهمگان جز چهار نفر، اقرار به حدوث قرآن نمودند وآزاد شدند وچهار نفر محكوم به تبعيد گرديدند كه از ميان آنان دو نفر به هنگام تبعيد، اعتراف به حدوث نمودند ودو نفر دست بسته روانه اقامتگاه خليفه شدند، هنوز به طرسوس نرسيده بودند كه در نيمه راه خبر مرگ خليفه رسيد وآنان از همان راه به بغداد باز گردانيده شدند و پس از مدتى آزاد شدند.
اين بودخلاصه محنت عدم خلق قرآن در عصر مأمون.