فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٢٧ - پيرامون نامه هاى مأمون
بى سروته.
نامه هاى چهار گانه اى كه طبرى از خليفه نقل كرده وما قسمت كمى از آنها را منعكس كرديم، اگر به املاى خود او صورت پذيرفته باشد، حاكى از تسلط خليفه بر آيات قرآن و عمق تعقل در مضامين آنهاست. او در پرتو تأمل در آيات قرآن از طرق مختلف، بر حدوث ومخلوق بودن قرآن استدلال كرده ومى گويد: گواه بر مخلوق بودن قرآن متعلق جعل [١] قرار گرفتن آن واحاطهلوح محفوظ به آن است[٢] وبه محدَث [٣] توصيف شده وبا كليه صفات حدوث توصيف گرديده[٤] وبراى او پيش رو وپشت سر تصور شده است.[٥] احاطه بر چنين آياتى و استدلال با آنها در موقع مناسب بر مقصود، نشانه حافظه توانا و درك فوق العاده نويسنده نامه است، از آنجا كه غالباً نامه هاى خلفا را ديگران تنظيم مى كردند وبه امضاى او مى رسانيدند، نمى توان در اين مورد قضاوت قطعى كرد.
نامه سوم مأمون حاكى است كه انديشه عدم خلق قرآن ريشه مسيحى گيرى دارد ودر پوشش برخورد فرهنگى دو ملت به محيط اسلامى راه يافته است واين گروه در اين عقيده مقلدان مسيحيانند كه عيساى كلمة اللّه را قديم مى دانند ودر گذشته ياد آور شديم كه اطرافيان خلافت اموى اين انديشه را مطرح مى كردند وآن را به گونه اى در جامعه اسلامى منتشر مى ساختند.
مناظراتى كه ميان اسحاق بن ابراهيم وسران اهل حديث انجام گرفته، حاكى