فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٢٢ - معتزله در اوج قدرت
عصر فرزندان ابو جعفر منصور، به نامهاى مهدى و هارون پايان يافت. شتر خلافت در خانه فرزند هارون به نام مأمون الرشيد زانو زد در عصر او ستاره اقبال معتزله در بلنداى افق درخشيدن گرفت وتمام مراكز دولتى در قبضه قدرت آنان در آمد، او نيز با كمال صميميت با معتزله رفتار كرد ويكى از علل رفتار او با معتزله اين بود كه مأمون فردى درس خوانده وتا حدّى اهل منطق وتعقل بود، مكتب معتزله با روحيات او كاملاً سازگار بود، از اين جهت براى حركتهاى فرهنگى، علمى وقضايى معتزله، چراغ سبز روشن كرد ودست آنها را در نصب و عزل مقامات مسئول باز گذارد.
هارون الرشيد در سال ١٩٣، در طوس در گذشت ومأمون پس از يك رشته جنگ ونبرد با برادر خود امين، سرانجام در سال ١٩٥، زمام امور را به عنوان خليفه مسلمين به دست گرفت واز همان روز، با معتزله كنار آمد وپس از شهادت امام هشتم (عليه السلام) در سال ٢٠٣،جهان اسلام در قلمرو مأمون وعلماى معتزله قرار گرفت.
مسأله خلق قرآن كه اهل حديث در باره آن حساسيت خاصى داشت ومعتزله نيز طرفدار آن بودند، توجه خليفه را به خود جلب كرد وبا يك محاسبه كوچك دريافت كه معنى عدم خلق قرآن، قديم بودن آن است ولازم آن آسيب پذيرى توحيد است كه پيامبر اسلام براى تحكيم آن آمده است. لذا بر خلاف عقيده اهل حديث، دو مطلب را عنوان كرد كه هر دو خشم آنان را برانگيخت:
١ـ حدوث قرآن واينكه اين كتاب آسمانى، مخلوق خداست.
٢ـ تفضيل على بر خلفاى پيشين.
پس از اندى دريافت كه محدثان ودر پيشاپيش آنان احمد بن حنبل، بر قديم بودن قرآن اصرار مىورزند. در تاريخ ٢٨١ از خارج بغداد نامه اى به رئيس شرطه عاصمه نوشت ودر آن دستور داد، از عقايد قضات ومحدثان در مورد خلقت قرآن