فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٤٠ - ٥ قدرت مقدّم بر فعل است
قدرت به معنى دوم كه همان استعداد قريب به فعل است، حتماً متقدّم بر فعل است زيرا قدرت به اين معنى، جز مقتضى وعلّت ناقص چيزى بيش نيست، وبايد چيزهاى ديگرى به آن ضميمه گردد، تا شخص مبدأ فعل گردد، مثلاً يك دوزنده كار كشته، بايد سراغ نخ وسوزن يا چرخ خياطى وپارچه مورد نظر برود تا پس از تهيّه آنها، نقش خود را ايفا كند وتهيه اين مقدمات، خود زمان مى برد.
٤ـ با توجه به تفسير قدرت، مى توان ميان اين دو گروه به روشنى داورى كرد هرچند هيچ يك از دو گروه مقصود خود را در باره «قدرت» روشن نگفته اند، فقط در اين ميان، فخر رازى كه خود از پيروان شيخ اشعرى است، توانسته است كه پرده از سيماى حقيقت بركشد وميان دو گروه متنازع داورى كند و او اين داورى را در مسئله «تعلّق قدرت به ضدين» آورده است.
٥ـ با توجه به روشن بودن مسأله، نيازى به نقل براهين معتزله نيست. ولى از آنجا كه دلايل اشاعره را بر همزمانى قدرت با فعل در گذشته نقل كرديم، از اين نظر به توضيح برخى از دلايل معتزله مى پردازيم:
الف ـ اگر قدرت با فعل همزمان باشد، در اين صورت تكليف كافر به ايمان، تكليف به خارج از اختيار خواهد بود، زيرا اگر قدرت وتوان داشت حتماً ايمان مى آورد (زيرا قدرت همزمان با فعل، از آن جدا نمى گردد) از اينكه ايمان نياورده بايد گفت قدرت بر ايمان نداشته است.
ب ـ قدرت پيوسته بر ضدين تعلّق مى گيرد، قادر به كسى مى گويند كه فعل وترك يك شيئ در اختيار او باشد واز درون ملزم به فعل ويا ملزم به ترك نباشد، هرگاه قدرت با فعل همزمان باشد، از آنجا كه قدرت، از فعل جدا نمى شود، بايد در كافرى كه مكلّف به ايمان است در يك لحظه، ايمان وكفر گرد آيد.[١]