فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٣٩ - ٥ قدرت مقدّم بر فعل است
ودر باره تقدّم وتقارن كدام، سخن مى گويند.
الف ـ قدرت: چيزى كه وجود پديده را به هنگام وجود آن ضرورى واجتناب ناپذير مى سازد. به ديگر سخن:قدرت: يعنى علّت تام پديده كه پس از تحقق آن، هيچ نوع حالت انتظارى براى فعل نمى ماند وپديده بدون كوچكترين وقفه تحقّق مى پذيرد.
قاعده «الشيء مالم يجب لم يوجد» يعنى:«پديده تا وجود او به حد ضرورت ولزوم نرسد، جامه وجود نمى پوشد»، ناظر به قدرت به اين معنى است، زيرا چنين قدرتى است كه به پديده لزوم ووجوب مى بخشد، واين كار جز با بستن تمام راههايى كه وجود پديده را تهديد مى كند، صورت نمى گيرد.
ب ـ قدرت به معنى «توانستن» يعنى اقتدار برانجام كار در برابر كسى كه توانايى آن را ندارد. اگر مى گوييم خياط مى تواند لباس بدوزد ويا بنّا خانه بسازد، مقصود از قدرت در اين دو مورد، اين است كه: چنين افرادى پس از آموزشهاى لازم، توانايى آن را دارند كه اگر مثلاً پارچه در اختيار آنان قرار گيرد آن را به صورت جامه مورد دلخواه طرف در آورند، در مقابل كسانى اين توانايى وآمادگى را ندارند.
قادر وتوانا به اين معنى را چنين تعريف كرده اند:«إن شاء فعل وإن لم يشأ لم يفعل» بخواهد انجام مى دهد ونخواهد انجام نمى دهد.
اكنون بايد ديد، محل نزاع ميان دو گروه، كدام يك از اين دو معنى است.
٣ـ قدرت به معنى نخست، متقدّم بر فعل نيست، بلكه پيوسته با فعل همزمان است، زيرا فرض اين است كه ميان چنين قدرت وفعل، جدايى امكان پذير نيست وبراى تحقق فعل هيچ نوع حالت منتظره اى وجود ندارد، در اين صورت قدرت، به اين معنى بايد همزمان با فعل باشد، نه متقدّم بر آن وإلاّ لازم آن، تخلف فعل از علّت تام است وآن امكان پذير نيست.