فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٣٧ - منطق مخالفان لطف
آنان نيز در اثر عدم تفكيك ميان اقسام لطف به نقد آن پرداخته ومى گويند: اگر لطف بر خدا لازم و واجب باشد، بايد در روى زمين گنهكارى نباشد، زيرا در توان خدا است كه كارى صورت دهد تا در سايه آن بندگان به اطاعت گراييده واز گناه باز مانند، در حالى كه بندگان خدا بر دو گروهند، مطيع و عاصى واين مى رساند كه لطف لازمه حكمت نيست.[١]
اين گروه از مخالفان، لطف محصل را از مقرب جدا نساخته وميان اقسام لطف مقرب نيز فرقى قائل نشده اند. آنان تصور مى كنند كه در نظر قائلان به لطف هر نوع لطف كه بندگان را به سوى طاعت سوق دهدواز گناه باز دارد، بر خدا لازم است. در اين موقع از وجود متمردها،بر عدم انجام آن استدلال مى نمايند.
خلاصه خرد لطف را در امور بسيار انگشت شمارى لازم مى داند واز آن گستردگى كه مثبت ونافى سخن مى گويند، در منطق او خبرى نيست.
ودر هر حال وجوب لطف از شئون حكيم بودن خداست وبراى صيانت آفرينش از لغو وعبث، در مواردى خرد وجوب آن را كشف مى كند، در حالى كه از كلام «شيخ مفيد» استفاده مى شود كه وجوب آن از شئون جود وكرم خداست.[٢] واين سخن تنها در قسم دوم از اقسام لطف مقرب استوار استودر غير آن، لزوم لطف از آثار حكمت الهى است و آن را از ثمرات عدل شمردند نيز خالى از تأمّل نيست.