فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٠٥ - ملاك صدق وكذب در قضاياى حكمت عملى
مى گردد وروى پاى خود مى ايستد، چيست؟ وچرا به طور قاطع مى گويد: دادگرى خوب وبيدادگرى زشت است؟ پشتوانه اين قضاوت وداورى چيست؟
علت اينكه اين سؤال فقط در قضاياى حكمت عملى مطرح است، اين است كه ملاك صدق در حكمت نظرى آن هم در قضاياى بديهى آن، انطباق با خارج است. عقل بالبداهه لمس ميكند كه دو نقيض قابل جمع وقابل رفع نيست. در اينجا خودِ خارج، به نوعى پشتوانه ادراك صدق است. در حالى كه در حكمت عملى چنين ملاكى وجود ندارد ونقش خرد در آنها فقط داورى وقضاوت است نه حكايت وگزارش از خارج، اينجاست كه اين سؤال مطرح مى شود كه ملاك داورى خرد در اين نوع از قضايا چيست؟ وچرا خرد چنين حكم مى كند؟
در اينجا متكلمان راههاى گوناگونى پيموده وهر كدام براى اين داورى پشتوانه خاصى را معرفى كرده اند، ولى حق اين است كه پشتوانه اين داورى ملائمت وتطابق قضايا با جنبه روحانى وملكوتى انسان وعدم ملائمت وتطابق با آن است، براى روشن شدن اين ملاك، ياد آور مى شويم كه آفرينش انسان داراى دو نوع خصوصيت است:مُلكى وملكوتى، يا حيوانى وانسانى، مادى ومعنوى. انسان از نظر ملكى و يا روح حيوانى ومادى، خود خواه وسود پرست است. در اينجا حسن وقبح براى او مفهومى ندارد. آنچه كه براى او مطرح است، خود آرايى وخود خواهى وسود طلبى ولذت جويى است. در حالى كه همين انسان، در بعد ملكوتى ومعنوى، داراى ويژگى خاصى است كه جنبه ملكى وحيوانى او راتعديل مى كند. او در اين بعد، يك رشته كارها را با فطرت آفرينش خود ملائم تشخيص داده آنها را نيكو تلقى مى كند، در حالى كه يك رشته كارها را ناملائم با فطرت وزشت مى شمارد. پشتوانه داورى عقل در مسائل حكمت عملى، تطابق ادراك وعدم تطابق آن با فطرت وآفرينش انسان است. هر انسانى كه در تمام نقاط جهان، خود را از هر فكر وانديشه اى تخليهكند وتنها به متن قضيه بنگرد، مى تواند بدون استمداد از هر