اخلاق نظامى (ج2) - الهامى نيا، على اصغر و همکاران - الصفحة ٨٣
... وضع دنيا دگرگون شده، زشتيها آشكار و نيكيها و فضيلتها از ميان مردم رخت بربسته است و از فضايل انسانى چيزى باقى نمانده، مگر اندكى مانند قطرههاى تهمانده ظرف آب و مردم در زندگى ننگين و ذلّتبارى به سر مىبرند. آيا نمىبينيد كه به حق عمل نمىشود و كسى از باطل روىگردان نيست [در اين محيط ننگين] سزاوار است كه مؤمن با فداكارى و جانبازى به ديدار پروردگارش بشتابد و من نيز در چنين شرايطى مرگ را جز سعادت و خوشبختى، و زندگى با ستمگران را جز رنج و خوارى نمىدانم. «١» ٥. قناعت قناعت در لغت يعنى «اكتفا به اندك و راضى شدن به سهم خود» «٢» و در اصطلاح علم اخلاق، عبارت است از «ملكهاى نفسانى كه سبب مىشود انسان از ثروت بهقدر ضرورت و نياز اكتفا كند و در پى فزونطلبى، خود را به زحمت نيندازد.» «٣» قناعت در مقام مصرف معنا پيدا مىكند، نه در مقام كار و درآمد و سرمايهگذارى و توليد؛ يعنى اگر كار و درآمد و سرمايهگذارى و توليد انسان بيش از نياز و كفاف شخصى باشد، نه تنها اشكالى ندارد، بلكه چه بسا مورد تشويق شرع مقدس و مطابق با سيره ائمه به خصوص اميرالمؤمنين (ع) است.
پيامبر اكرم (ص) فرمود:
«طُوبى لِمَنْ هُدِىَ لِلْاسْلامِ، وَ كانَ عَيْشُهُ كَفافاً بِهِ» «٤» خوشا بهحال كسىكه به دين اسلام هدايت يابد و معاش زندگىاش درحد كفاف نيازهاى او باشد.
امير مؤمنان على (ع)، قناعت را نعمتى خدادادى دانسته، مىفرمايد:
«اذا ارادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً الْهَمَهُ الْقَناعَةَ فَاكْتَفى بِالْكَفافِ وَاكْتَسى بِالْعَفافِ» «٥»