اخلاق نظامى (ج2) - الهامى نيا، على اصغر و همکاران - الصفحة ١٩
درس اوّل: ايمان و يقين ١. واژه ايمان در لغت و اصطلاح «ايمان» از واژه «امِنَ»، بهمعناى آرامش خاطر و زوال دلهره گرفته شده و در اصطلاح بر گرويدن به «شريعت مقدّس اسلام» و «گرايش نفس به حق و تصديق آن» «١» اطلاق شده است به اين بيان كه انسان، به آنچه ازسوى خدا فرود آمده و حقّ است، اعتقاد راسخ پيدا كند و آن را از دل و جان خويش باور داشته باشد و از آن پيروى كند.
٢. حقيقت ايمان در صدر اسلام، اين پندار براى برخى پيدا شده بود كه اگر نزد پيامبر (ص) به يگانگى خدا و پيامبرى آن حضرت گواهى دهند، مؤمن شدهاند، ولى قرآن مجيد، پرده از چنين پندار غلط برداشت و اعلام كرد:
«قالَتِ الْاعْرابُ امَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا اسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْايمانُ فى قُلُوبِكُمْ ...» (حجرات: ١٤)
عربهاى باديهنشين گفتند: ايمان آورديم. بگو ايمان نياوردهايد، بلكه بگوييد اسلام آورديم و هنوز ايمان داخل دلهايتان نشده است.
براين اساس، ايمان واقعى تنها به گفتن: «اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ وَ اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ» حاصل نمىشود، گرچه گفتن اين كلمات مقدس- از روى باور قلبى- گام نخست در دستيابى به ايمان است. رسول خدا (ص) حقيقت ايمان را در سه پديده بههم پيوسته، ترسيم كرده، مىفرمايد: