سياست خارجى ايران قبل وبعد از انقلاب - پور قلی، محسن - الصفحة ٩٧
ديپلماتهاى ورزيده و حرفهاى روسى، انگليسى و فرانسوى بود و كشور ما «بلا گردان» مستعمره هندى بريتانيا در مقابل رقباى اروپائيش نظير فرانسه و روسيه بود.
استراتژى غالب در سياست خارجى قاجار، عبارت از تعقيب سياست اتّحاد و تعهد با دولتهاى نيرومند اروپايى بود و براى برقرارى تعادل در رقابتهاى استعمارى روس و انگليس سياست «قدرت سوم» محور اساسى جهتگيرى ديپلماسى ايران بود.
شناختهشدهترين شيوهها و ابزارهاى سياست خارجى قاجار عبارت از، ديپلماسى و ابزار جنگ بود.
ه- سلسله پهلوى:
برخى از مورّخان ديپلماسى، قرن بيستم، بويژه سالهاى نيمه اوّل اين قرن را، عصر بيدارى و مشاركت سياسى ايرانيان نام نهادهاند. در اين دوره حوادث و رخدادهاى متعدّدى در افق سياست خارجى ايران پديدار شد كه هر يك از آنها در ديپلماسى ايران كم و بيش مؤثر بودند.
سير رضا خان به سوى كسب قدرت در ايران، با وقوع يك رشته تحولات داخلى و بينالمللى همزمان بود. همسويى نسبى سياست خارجى روس و انگليس مبنى بر برقرارى ثبات نسبى در ايران پس از يك دوره طولانى كشمكش و بىثباتى، يكى از برجستهترين پديدههاى اين دوره بود. روسيه تحت تأثير انقلاب بلشويكى براى مدّتى به امور داخلى خود مشغول شد و بريتانيا نيز با اوجگيرى احساسات ضد استعمارى در ميان ملت ايران ناگزير به كاهش مداخلات خود در امور داخلى ايران شد.
در چنين شرايطى قدرت از سلسله قاجار به خاندان پهلوى انتقال يافت. رضا خان براى نابود كردن نيروهاى گريز از مركز دست به كار شد و با تقويت قدرت نظامى، سياست تمركز قدرت را در پيش گرفت و به سركوب بىامان شورشهاى داخلى پرداخت.
كشف نفت در دهه اول قرن بيستم سبب دگرگونى محور فعاليتهاى بازيگران استعمارگر اروپايى بويژه بريتانيا در ايران شد. دستيابى به اين ماده استراتژيك و غارت