سياست خارجى ايران قبل وبعد از انقلاب - پور قلی، محسن - الصفحة ٨٣
نقش تعيين كننده و چشمگيرترى در سياست خارجى ايران برخوردار بودند.
اُّلف- ايالات متحده آمريكا:
از دوران جنگ جهانى دوّم به بعد، آمريكا عامل عمده در سياست خارجى ايران بود. بويژه پس از دهه ١٣٤٠ سكّان سياست خارجى كشور به اشاره آمريكاييان مىچرخيد. «١» سمتگيرى سياست خارجى ايران در رابطه با آمريكا در طىّ سالهاى ٥٧- ١٣٤٢ ادامه سياست اتّحاد و تعهّد بود كه البته عامل تعيين كننده در تعقيب چنين سياستى، فشارهاى داخلى ناشى از ماهيت دست نشاندگى رژيم ايران، شرايط و مقتضيات بينالمللى و بالاخره، علايق و منافع اقتصادى و سياسى آمريكا بود.
آنچه كه در اين خصوص فاقد اثر بود، منافع ملّى ايران بود.
روند روابط ايران و آمريكا در طىّ اين سالها، گرچه در ماهيت ثابت بود، امّا در عمل، نوساناتى را پشت سر نهاد. اين فراز و نشيبها بطور منظم از دست به دست شدن قدرت در دست جمهورى خواهان و دموكراتها ناشى مىشد. «٢» اين مقوله به نوبه خود بيانگر شدّت وابستگى سياست خارجى ايران به واشنگتن بود.
رژيم پهلوى در دوره زمامدارى كندى- ١٩٦١ ميلادى- تحت فشار قرار گرفت و آمريكا براى جلوگيرى از سرنگونى قريبالوقوعى كه براى رژيم شاه پيشبينى شده بود، برنامه سيستماتيك به اصطلاح «اصلاحاتى» را به مرحله اجرا گذاشت. «٣» با انتقال قدرت به «جانسون»- ١٩٦٣ م/ ١٣٤٢ ش- روابط ايران و آمريكا رونقى دوباره يافت. شاه براى جلب نظر جانسون، از سياستهاى آمريكا در جنگ ويتنام- كه مورد نفرت افكار عمومى جهانيان بود حمايت كرد. جنگ ويتنام مشغله عمدهاى بود كه در طول پنج سال زمامدارى وى فرصتى براى نظارت بر اعمال شاه به كاخ سفيد نداد. از اين جهت، شاه فرصتى به دست آورد تا گامهاى اوّليه را براى تبديل كردن ايران به عنوان بزرگترين قدرت منطقه بردارد. در تعقيب چنين سياستى بود كه سيل ساز و برگ نظامى سياست خارجى ايران قبل وبعد از انقلاب ٩٤ الف - دوره صفويه:
ص : ٩٣