سياست خارجى ايران قبل وبعد از انقلاب - پور قلی، محسن - الصفحة ٦٦
سياست خارجى ايران در بين سالهاى ١٣٢٩ تا ١٣٣٢ در سالهاى پس از جنگ جهانى دوّم، كشورهاى استعمارگرى چون شوروى و بريتانيا دوباره در صحنه سياسى ايران فعال شدند. محور عمده و اساسى تكاپوى اين بازيگران نيرومند، مسأله نفت بود. همچنان كه در صفحات گذشته اشاره شد، دولت شوروى بدون دليل موجّهى و صرفاً با تمسّك به اصل استعمارى «موازنه مثبت» مىكوشيد از امتيازات مشابهى كه بريتانيا در ايران برخوردار بود، به هر قيمت ممكن بهرهمند شود.
بنابراين در به دست آوردن امتياز نفت شمال ايران نهايت تلاش را به عمل آورد و در اين راستا به اقداماتى دست زده و به اهرمهاى گوناگونى متوسّل شد.
سياست وقيحانه روسها در ايجاد بحران آذربايجان و كردستان و غارت بىامان ذخاير نفتى ايران به وسيله شركت نفتى ايران و انگليس و دخالتهاى آشكار و پنهان اين شركت در امور داخلى ايران و تصميمات سياسى كه عملًا به صورت دولت در دولت عمل مىكرد، نتيجهاى جز برانگيخته شدن احساسات ضد استعمارى ملّت ايران را در پى نداشت.
مشاهده سياستهاى استعمارى روس و انگليس و وجود بيش از يك قرن تجربه تلخ رقابتها و غارتگريهاى آنان در ايران سبب شكلگيرى پديدههايى شد كه بطور عمده از آموزه «موازنه منفى» نشأت مىيافتند. اين مقوله به عنوان چارچوب و راهنماى سياست خارجى ايران در سالهاى پس از جنگ جهانى دوّم بويژه در فاصله سالهاى ١٣٢٩ تا ١٣٣٢ دستاوردهاى چشمگير و پيروزيهاى درخشانى را به ارمغان آورد.
مهمترين آثار و ثمرات سياست «موازنه منفى» در زمينههاى الغاى امتياز شيلات درياى خزر و لغو امتياز نفت جنوب و خلع يد شركت نفتى ايران و انگليس نمودار شد.
بنابراين الغاى قراردادهاى استعمارى و جهتگيرى سياست خارجى كشور به سمت دستيابى به استقلال سياسى و اقتصادى متأثّر از دكترين «عدم تعهّد» و «موازنه منفى» در اين دوره بود. «١»