سياست خارجى ايران قبل وبعد از انقلاب - پور قلی، محسن - الصفحة ١٢٤
قطع مراودات ديپلماتيك با كشورها معنى و مفهوم روشنى پيدا مىكند. همچنين سياست «نهشرقى، نه غربى»، به عنوان يك اصل اعتقادى، معيار روشنى به دست مىدهد كه براساس آن، كنشها و دادههاى دستگاه سياست خارجى- و ساير وزارتخانهها- مورد ارزشيابى و داورى قرار گيرند.
مبانى اصل نه شرقى، نه غربى سياست نه شرقى، نه غربى در دوران تكوين انقلاب اسلامى و در بيانات حضرت امام (ره) مطرح شد و به دنبال آن در اوجگيرى نهضت اسلامى، بر زبان تودههاى مسلمان با شعار «نه شرقى، نه غربى، جمهورى اسلامى» جارى شد. با تشكيل حكومت جمهورى اسلامى ايران، اين شعار به عنوان چارچوب نظرى در سياست خارجى كشور به كار رفت و پيوسته از سوى حضرت امام خمينى (ره) مورد تأكيد قرار گرفت.
گر چه اين اصل به لحاظ مفهومى، ساده و براى عموم قابل درك است، امّا در برخى موارد، در تطبيق اين مفهوم با مصاديق عينى، اشتباهاتى صورت مىگيرد و موجب برداشتهاى نادرست از اصل مذكور مىگردد. بنابراين به منظور دستيابى به تعريفى روشن و دقيق از سياست نه شرقى، نه غربى و پرهيز از برداشتهاى نادرست، مطالعه مبانى اعتقادى و سياسى اين اصل ضرورى به نظر مىرسد.
الف- مبانى اعتقادى:
١- اصل توحيد: براساس اين اصل، تنها ذات مقدّس خداوند متعال است كه آفريننده و مالك همه چيز است. بنابراين انسان، تنها در برابر ذات اقدس حق بايد تسليم باشد و از هيچ انسانى مگر اين كه اطاعت او اطاعت خدا باشد، حق فرمانبرى ندارد.
براين مبنا انسان موحّد حق ندارد امور و سرنوشت خود را به دست ديگران بسپارد.
آنچه كه موجب شده اين اصل به عنوان يكى از مبانى ايدئولوژيكى سياست نه شرقى، نه غربى قرار گيرد، تأكيدى است كه در آن به آزادى انسانها شده است. از نتايج اعتقاد به توحيد، اعتقاد به آزاد آفريده شدن انسانهاست و هيچ فرد يا گروهى حق سلطه