سياست خارجى ايران قبل وبعد از انقلاب - پور قلی، محسن - الصفحة ٧١
درس ششم: سياست خارجى ايران در دوران پهلوى (٣) (١٣٣٢- ١٣٤٢)
اغلب محققانِ روابط بينالملل، شروع و يا پايان هر جنگ بينالمللى، و يا بين قارهاى را به عنوان نقطه عطف در روابط بينالملل و دگرگونى در ساخت بينالمللى مىدانند. از اين نظر، جنگ جهانى دوّم عامل دگرگونى گسترده و عميقى در ساختار قدرت بينالمللى و جايگزينى بازيگران عرصه جهانى محسوب مىگردد؛ «١» كه خروج مركزيت و قطب قدرت از اروپا و انتقال آن به محور آمريكا و شوروى از مهمترين آثار اين دگرگونى جهانى بود. «٢» در سالهاى پس از جنگ جهانى دوّم كه اروپا در نهايت ضعف به سر مىبرد، ايالات متحده آمريكا به عنوان تنها برنده واقعى جنگ و بزرگترين قدرت اقتصادى و نظامى وارد عرصه بينالمللى شد و نقش رهبرى و محافظت از نظام سرمايهدارى را بر عهده گرفت.
شوروى (سابق) نيز به مثابه طلايهدار نظام سوسياليستى، بر سر تقسيم مناطق نفوذ با امريكا و اروپاى غربى وارد رقابت شد.
آمريكا ضمن تلاش براى حفظ و نگهدارى اروپاى غربى در بلوك غرب، مىكوشيد از طريق اعطاى كمكهاى مالى و نظامى و ايجاد حكومتهاى دست نشانده و كشانيدن آنها به پيمانها و اتّحادهاى نظامى و اقتصادى، موجوديت خود را به عنوان ابرقدرت جهانى