سياست خارجى ايران قبل وبعد از انقلاب - پور قلی، محسن - الصفحة ١٥٦
از ديگر جنبههاى متضاد سياست خارجى ايران در سالهاى اوّليه پس از انقلاب عدم توجه دولت بازرگان به اهميّت و نقش سياست خارجى بود؛ در حالى كه رهبر كبير انقلاب از روزهاى اوّليه نهضت به مسائل سياست خارجى، توجه و عنايت خاصى نشان مىدادند. قطع ريشههاى نفوذ آمريكا از ايران يكى از محورهاى مبارزات حضرت امام خمينى (ره) بود و پيروزى انقلاب اسلامى سبب فروپاشى روابط سلطهآميز آمريكا با ايران شد، امّا دولت موقّت، سياست خارجى خود را در عمل در راستاى بازسازى، ترميم و گسترش رابطه با آمريكا قرار داد. اين دولت با در پيش گرفتن مذاكرات مستقيم و غير مستقيم مىكوشيد پاى افراد و كارشناسان اخراجى آمريكايى را به ايران دوباره باز كند و با تسخير لانه جاسوسى بطور جدّى مخالفت كرد و چون در سياستهاى خود با شكست كامل مواجه شد، مجبور به استعفا گرديد. «١» وزراى خارجه دولت موقّت كه در طول حكومت نُه ماهه در رأس دستگاه سياست خارجى كشور قرار گرفتند، اعتقادى به اصول سياست خارجى مستقل دولت اسلامى نداشتند و مىكوشيدند از هر فرصتى در برقرارى مجدد رابطه با آمريكا به هر قيمت ممكن استفاده كنند! «٢» آمريكا به دنبال ناكامى در طرحهاى نجات رژيم پهلوى از سقوط حتمى و يا ايجاد انحراف در مسير انقلاب، درصدد برآمد تا با تغيير تاكتيكها و شيوههاى قبلى، از طُرُق ديگرى به منافع نامشروع و از دست رفتهاش در ايران دست يابد. بنابراين هدف اصلى سياست خارجى اين كشور در ماههاى اوّليه پس از پيروزى انقلاب، تثبيت يك دولت ميانهرو و سازشكار بود. آمريكا مىكوشيد ناسيوناليستهاى غير مذهبى و ميانهرو، قدرت را قبضه كنند. در واقع تثبيت حاكميت دولت موقّت از اميدهاى اصلى اين كشور بود و اين روند تا تسخير لانه جاسوسى و سقوط دولت بازرگان ادامه يافت. «٣»