سياست خارجى ايران قبل وبعد از انقلاب - پور قلی، محسن - الصفحة ٣١
مرزهاى شرقى بود. ازبكها با حملات خود موجب خرابيهاى زيادى در خراسان مىشدند. با اينكه آنها به شدّت سركوب مىشدند، امّا به صورت عامل تهديدى بالقوه در سمت شرق ايران باقى ماندند؛ هر موقع كه قدرت حكومت مركزى ايران رو به ضعف مىنهاد، و يا كشور عثمانى به ايران حمله مىكرد، راه سركشى آنها نيز گشوده مىشد. دولت ايران براى پرهيز از درگيرى همزمان در دو جبهه شرق و غرب (ازبكها و عثمانيها)، با استفاده از شيوههاى ديپلماسى، از استقرار صلح موقّت در يك جبهه، به تمركز قوا در جبهه ديگر و سركوبى عامل تهديد مبادرت مىورزيد. افاغنه نيز در اواخر سلطنت شاه سلطان حسين صفوى، همزمان با افول سياست خارجى ايران سر برآورده، باعث تسريع در انقراض صفويان شدند.
در دوران شاهان صفوى، سُفرا و هيأتهاى ديپلماتيك به دربار روسيه اعزام مىشدند.
تزارها نيز در طول حكومت صفويان، سُفرا و فرستادگانى را با هداياى بسيار، به دربار ايران اعزام مىكردند. آنها هم خواهان برقرارى رابطه و اتّحاد نظامى با ايران، عليه عثمانى بودند. اين روابط، با مرگ شاه عباس كبير (١٠٣٨ ق) دچار دگرگونى شد و سير نزولى طى كرد و سرانجام، به شروع تجاوزات مرزى روسها به نواحى شمالى ايران منتهى شد. آنان در سال ١٧٢٤ ميلادى ١١٠٣ ش به منظور تصرّف نواحى شمال ايران، بويژه منطقه ساحلى درياى خزر، كه اهميت نظامى و بازرگانى داشت، با عثمانى قراردادى مبنى بر تقسيم ولايات ايران، امضا كردند. «١» تسلّط استعمارگران اروپايى بر خليج فارس و تصرّف جزاير ايران از ديگر مسائل عمده سياست خارجى صفويان بود. دولتهاى پرتغال، اسپانيا و انگلستان از جمله اين كشورها بودند. «٢» بازپس گيرى جزيره هرمز از پرتغاليها و تخليه ساير مراكز بازرگانى ايران از لوث نيروهاى استعمارگر اسپانيايى و پرتغالى، يكى از اهداف سياست خارجى ايران در جنوب كشور بود. ايران در دامن زدن به رقابت موجود ميان استعمارگران مىكوشيد و موفقيتهايى نيز در اين زمينه كسب كرد. به عنوان مثال، مىتوان به تشديد