سياست خارجى ايران قبل وبعد از انقلاب - پور قلی، محسن - الصفحة ١٠٩
مىخوريم كه هر يك از انديشمندان اسلامى در اين زمينه عرضه كردهاند. شدّت تهاجم استعمار به مشرق زمين، به ويژه به تمدّن اسلامى در دو قرن اخير، نخبگان دينى را بيش از پيش به تكاپو واداشت تا راههاى عملى رشد و بالندگى و عالمگير شدن اسلام را بيابند. در اين زمينه مىتوان به انديشههاى سيّد جمالالدين اسدآبادى، شيخ محمّد عبده، عبدالرحمن كواكبى، نوّاب صفوى، سيّد قطب، آيتا ... كاشانى، حضرت امام خمينى (ره) و ديگران اشاره كرد. در اينجا مىتوان به دو گام مهم و اساسى اشاره كرد كه زمينه تحقّق آرمان حكومت واحد جهانى را فراهم مىآورد:
الف- حضور در صحنه نظام جهانى:
اين نكته پرواضح است كه با توجه به اسلامى بودن انقلاب و جهانشمولى اسلام، حكومت اسلامى نمىتواند خود را در محدوده اهداف ملى و يا حتّى منطقهاى محبوس كند. جمهورى اسلامى ايران با طرح يك استراتژى نوين و بىبديل به نام «سياست نه شرقى، نه غربى، جمهورى اسلامى» نفى مكاتب غير الهى را اعلام و مدّعى طرح و برنامه تازهاى براى جامعه بشرى شد.
در چارچوب «سياست نه شرقى، نه غربى» جهتگيرى تازهاى را كه عبارت از عدم وابستگى به دو بلوك شرق و غرب بود اعلام كرد و با طرد مكاتب ماركسيستى و كاپيتاليستى، به عنوان پيشقراول و بنيانگذار مكتبى جهانى، كه سعادت همه ابناى بشر را در برمىگيرد، يعنى حكومت اسلامى را مطرح كرد. با اين ملاحظات، لازمه تعقيب سياست نه شرقى، نه غربى و پياده كردن مكتب جهانى اسلام، حضور فعالانه در صحنه نظام بينالمللى است.
يكى ديگر از لوازم تحقّق ايده عالمگير شدن اسلام، ايجاد وحدت و تحكيم مبانى و پايههاى آن در ميان ملّتهاى مسلمان است.
اصل يازدهم قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران با استناد به آيهاى از قرآن كريم، دولت را موظّف كرده تا سياست كلّى خود را در راستاى تحقّق وحدت و يكپارچگى همه جانبه ملل اسلامى تنظيم كند. ملاحظه مىكنيم كه تلاش در جهت برقرارى حكومت جهانى اسلام از طريق ايجاد وحدت، در قانون اساسى ما مورد توجه قرار گرفتهاست. در اصل يازدهم قانون اساسى چنين آمده است: