سياست خارجى ايران قبل وبعد از انقلاب - پور قلی، محسن - الصفحة ٩٨
بىدردسر و مطمئن آن، انگيزه اصلى كوششهاى دستگاه سياست خارجى انگليس در ايران بود. بريتانيا به منظور تحصيل يكى از اساسىترين هدفهاى سياست خارجى خود در ايران كه همانا غارت نفت جنوب كشور بود، نسبت به تحقّق ايده «يك حكومت مركزى مقتدر» در ايران كه رضا خان بطور جدى بدان مىپرداخت تمايل نشان داد.
در دوره رضا خان اساسىترين محور جهتگيرى ديپلماسى ايران، ايجاد توازن ميان شوروى سابق و انگليس در جريان رقابتهاى استعمارى آنان بود. همچنين در اين دوره سياست موسوم به «قدرت سوّم» به عنوان پارسنگى در مقابل بريتانيا و شوروى سابق در امور ايران، بطور جدّى تعقيب شد.
در واپسين سالهاى زمامدارى رضا خان، گرايش سياست خارجى كشور به سوى آلمان هيتلرى وضوح بيشترى يافت و آغاز تهاجم هيتلر به شوروى و خطر سقوط اين كشور در تهاجم ارتش آلمان به آشكار شدن اهميت استراتژيك ايران در خاور ميانه كمك بيشترى كرد و همه اين عوامل در سقوط رضا خان و انتقال قدرت به محمدرضا پهلوى مؤثر بود.
در فاصله سالهاى ١٣٢٠ تا ١٣٣٢ تحولات تازهاى به وقوع پيوست كه بطور عمده سياست خارجى و ديپلماسى كشور را به خود مشغول داشت. از ميان اين رويدادها مىتوان به اشغال ايران توسط متّفقين و تلاش همه جانبه هيأت حاكمه براى تخليه ايران از وجود نيروهاى اشغالگر، خوددارى روسها از تخليه بخشهاى شمالى ايران، تقويت نيروهاى تجزيه طلب در آذربايجان و كردستان و استفاده از اين مقولات به عنوان اهرم فشار در جهت كسب امتياز نفت شمال و بالاخره كشمكشهاى سياسى و ديپلماتيك بريتانيا و ايران بر سر مسأله نفت و ملى شدن صنعت نفت ايران اشاره كرد.
طى اين سالها كه بيش از يك دهه پر تلاطم از تاريخ ديپلماسى معاصر ايران را شامل مىشود، شكلگيرى «سياست موازنه منفى» مشخّصه اصلى جهتگيرى سياست خارجى كشور را تشكيل مىدهد و اين سياست، بطور آشكار ديپلماسى ايران را از سالهاى قبل متمايز مىكند.
سياست موازنه منفى تا وقوع كودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢ شاكله اصلى پديدههاى