سياست خارجى ايران قبل وبعد از انقلاب - پور قلی، محسن - الصفحة ٩٤
مسيحى اروپا را نيز در معرض تهديد قرار داده بود و پيشرويهاى آن در خاك اروپا، زمامداران ممالك اروپايى را به وحشت انداخته و آنان را براى چارهجويى از اين خطر جدّى به تكاپو و كوشش واداشته بود.
اين مسأله عامل عمدهاى در نزديك شدن زمامداران اروپا به دربار صفوى بود.
شاهاسماعيل صفوى توسعه روابط سياسى ايران با كشورهاى منطقه را بطور جدّى تعقيب كرد و به درخواست دولتهاى اروپايى، مبنى بر توسعه روابط سياسى با آنان تمايلى نشان نداد، امّا موضعگيرى خصمانه سلاطين عثمانى سبب تغيير محور ديپلماسى ايران به سمت دول اروپايى گرديد. محور عمده ديپلماسى ايران در اين دوره جلب اتّحاد نظامى دولتهاى اروپايى عليه تركان عثمانى بود.
با دست به دست شدن قدرت در سلسله صفويه، سياست خارجى ايران دستخوش نوسان و فراز و نشيب مىشد. به عنوان مثال، برخلاف دوره شاه اسماعيل كه روابط ايران با كشورهاى اروپايى رونق داشت، در دوره شاه طهماسب، ديپلماتهاى اروپايى در دربار صفوى ميدان مانور چندانى نداشتند؛ امّا با انتقال قدرت به شاه عباس كبير، مجدّداً مناسبات ديپلماتيك ايران و دولتهاى اروپايى شكوفا شد و دايره مناسبات دربار صفويه و اروپاييان بطور چشمگيرى توسعه يافت.
بطور كلّى هدفهاى اساسى سياست خارجى ايران در دوره سلسله صفويه، عبارت بود از: اتحاد نظامى عليه عثمانى، انجام اصلاحات نظامى و تهيه ساز و برگ جنگى از اروپا، بسط و گسترش بازرگانى بين ايران و دولتهاى اروپايى بويژه صدور ابريشم و بالاخره، تشديد رقابت و ضديت ميان دول استعمارگر اروپايى به منظور بهرهگيرى از نيروى دريايى آنها عليه يكديگر در جهت كاهش حضور استعمارى آنها در خليج فارس كه البته همه اينها براى رسيدن به يك هدف اساسى يعنى حفظ سلطنت و تداوم بقاى آن تعقيب و دنبال مىشد.
ب- دوره افشاريه:
سياست خارجى ايران قبل وبعد از انقلاب ١٠٥ درس نهم: اصول و اهداف سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران(١)(تلاش در جهت برقرارى حكومت جهانى اسلام)
هنگامى كه نادرشاه افشار در رأس قدرت قرار گرفت، جنگ و استفاده از ابزار نظامى