سياست خارجى ايران قبل وبعد از انقلاب - پور قلی، محسن - الصفحة ٦١
پى آن در سوّم شهريور ١٣٢٠ (٢٥ اوت ١٩٤١) برخلاف اعلام رسمى موضع بيطرفى ايران در جنگ، مورد تهاجم و اشغال ارتشهاى اشغالگر روس و انگليس قرار گرفت. البته در كنار عوامل متعددى كه سبب اشغال ايران توسط نيروهاى متّفقين شد، جهتگيرى سياست خارجى رضا شاه نسبت به آلمان هيتلرى و نزديكى زياد وى به اين رژيم بسيار مؤثر بود.
حضور نيروهاى اشغالگر در ايران با اشغال ايران به وسيله قواى نظامى متّفقين، رشتههاى حياتى امور مملكتى و امنيت كشور در اختيار بيگانگان قرار گرفت. «١» رضا خان در شرايطى مجبور به ترك صحنه قدرت شد كه حاكميت سياسى و تماميت ارضى كشور در معرض آسيب و خطر جدّى قرار گرفته بود. همزمان با انتقال قدرت از رضا شاه به فرزندش، محمدرضا، ايران يكى از متشنّجترين دورههاى حيات سياسى خود را سپرى مىكرد.
در سالهاى نخستين اين دوره، شاه عملًا قدرت و اختيار چندانى نداشت. «٢» اغلب نمايندگان مجلس، با اعمال نفوذ و توصيه دولتهاى اشغالگر انتخاب شده و مطيع اوامر آنها بودند. «٣» بىتجربگى و ناتوانى محمدرضا در انجام وظايفى كه برعهده گرفته بود سبب گرديد تا محمّدعلى فروغى در مقام نخستوزيرى، ابتكار عمل را در اداره كشور به دست گيرد. نخستين اقدام وى، تعيين سياست خارجى جديد ايران بود كه مىكوشيد آن را با اوضاع و احوالى كه در نتيجه اشغال كشور از سوى نيروهاى بيگانه به وجود آمده بود، تطبيق دهد؛ زيرا از يك سو، سياست به اصطلاح مسالمت آميز و بيطرفى رضا شاه اكنون با شكست روبرو شده و در آن شرايط از ديد وى، همكارى با متفقين اشغالگر اجتناب ناپذير مىنمود، از سوى ديگر، لازمه بقاى سلطنت پهلوى تمكين ايران به خواستههاى متفقين بود.