سياست خارجى ايران قبل وبعد از انقلاب - پور قلی، محسن - الصفحة ٤٧
امتياز مشابهى نيز به قدرت ديگر بدهد. بنابراين سياست تعادل در عمل جنبه منفى به خود گرفت و به ضرر منافع و مصالح كشور و تنها به نفع نخبگان حاكم تمام مىشد. «١» سياست اتّحاد نيز در شرايطى اتّخاذ شد كه ايران نزديك به سى سال با دشمن نيرومندى چون روسيه تزارى درگير كشمكش و جنگ بود. حاكميت نظام استبدادى، فقدان مشروعيت، عدم محبوبيت و پايگاه مردمى زمامداران، عامل عمدهاى بود كه موجب شد در شرايط بحرانى پناهگاه خود را در نزد بيگانگان جستجو كنند و براى حفظ تاج و تخت، چنين سياستى را در پيش گيرند.
سياست «قدرت سوم» از سال ١٢٢٩ ش/ ١٨٥٠ م به عنوان خط مشى جديدى در ايران اتّخاذ شد. ايران به اين اميد شروع به جستجوى يك هم پيمان نيرومند در ميان دول غير همجوار كرد كه در نتيجه ورود قدرت سومى به عرصه رقابتِ روس و انگليس در ايران، از ميزان فشارهاى اين كشورها كاسته شود. «٢» اين سياست با موفقيت همراه نبود، زيرا هيچ قدرتى مايل به ورود به مسابقه خطرناك و پيچيده انگليس و روسيه در ايران نبود. «٣» با وجود اين، ايران سرسختانه از ايده توسّل به قدرت سوّم جانبدارى مىكرد. به عنوان نمونه، مىتوان به مكاتبات ناصرالدين شاه قاجار (١٢٦٨ ش/ ١٨٨٩ م) با رئيسجمهور وقت آمريكا- «كليولند»- اشاره كرد. همچنين مكاتبات وى با «بيسمارك» صدراعظم آلمان، دعوت از اتريش جهت اتّحاد سياسى با ايران، استخدام مستشاران بلژيكى و افسران سوئدى، دعوت از شركتهاى آلمانى و هلندى براى احداث راهآهن در راستاى اين سياست صورت گرفت. «٤» انعقاد عهدنامه وين ١٢٣٠ ش/ ١٨٥١ م در زمان صدارت اميركبير نيز در چارچوب اين اصل صورت پذيرفت.