سياست خارجى ايران قبل وبعد از انقلاب - پور قلی، محسن - الصفحة ١٣١
ويژگيهايى است كه موجب تمايز آن با سياست عدم تعهّد شده است؛ در اين زمينه به مهمترين تفاوت اين دو سياست اشاره مىشود.
تز عدم تعهّد يك اصل تدافعى و انفعالى در قبال نظام دوقطبى و بلوكهاى حاكم بر روابط بينالمللى است و به معناى ايجاد قدرت و قطب جداگانهاى نمىباشد. اين اصل، نظام غير عادلانه و توزيع نابرابر قدرت را نهتنها مورد سؤال قرار نداده و با آن به مبارزه برنخاسته، بلكه به عنوان يك واقعيت موجود- هر چند كه غير عادلانه باشد- آن را پذيرفته است ولى براى حفظ استقلال و موجوديت خود از ورود به دستهبنديهاى ابرقدرتها خوددارى مىكند. با توجه به اينكه شرط عضويت در نهضت عدم تعهّد، عدم عضويت رسمى كشورها در اتّحاديهها و بلوكبنديهاى شرق و غرب است، بسيارى از كشورهاى وابسته، به عضويت آن درآمدهاند.
سياست نه شرقى، نه غربى، برخلاف سياست عدم تعهّد، در برابر ابر قدرتها حالت تدافعى و انفعالى ندارد؛ بلكه با اتّخاذ سياست تهاجمى، فعّال و پويا عليه سلطهگران به مبارزه مىپردازد. «١» بنابراين، اصل نه شرقى، نه غربى، نهتنها نوعى عدم تعهّد در قبال قدرتها را دنبال مىكند، بلكه در عين حال مانع از اعمال سلطهجويانه آنان مىشود.
همچنين، دكترين عدم تعهّد نمايندگى جهان سوّم را برعهده دارد؛ در حالى كه دكترين نه شرقى، نه غربى علاوه بر آن، نمايندگى جهان اسلام را نيز به دوش مىكشد.