سياست خارجى ايران قبل وبعد از انقلاب - پور قلی، محسن - الصفحة ١٣٠
روابط سالم و متقابل با تمامى كشورهاى جهان- به جز چند كشور مشخّص- است؛ چرا كه «حفظ نظام» و «رفع نيازهاى» آن در خارج از مرزهاى كشور از مهمترين هدفهاى وزارت امور خارجه است. از سوى ديگر اهميّت برقرارى رابطه با كشورهاى دنيا و حضور در صحنه جهانى براى كسى پوشيده نيست و تحقّق برخى از اصول قانون اساسى نظير حمايت از مستضعفين در برابر مستكبرين، «١» تعهّد برادرانه نسبت به همه مسلمانان، «٢» دفاع از حقوق همه مسلمانان جهان، «٣» مستلزم برقرارى روابط سياسى و اقتصادى و فرهنگى با كشورهاى جهان است.
تفاوت سياست نه شرقى، نه غربى با سياست عدم تعهّد بعد از جنگ جهانى دوّم و تكوين نظام دوقطبى، با بيدارى ملّتهاى تحت ستم و شكلگيرى خيزشهاى استقلالطلبانه، برخى از كشورها نظير مصر، هند، يوگسلاوى سابق و اندونزى از لحاظ فرهنگى، ايدئولوژى، اقتصادى و سياسى، راهى متفاوت با شرق و غرب پيمودند.
اين روند در سال ١٣٣٥ ه. ش/ ١٩٦٥ ميلادى منجر به تشكيل كنفرانسى در باندونگ اندونزى- تحت همين عنوان- گرديد و در پى آن نهضت سياسى تازهاى به نام «عدم تعهّد» در برابر شرق و غرب شكل گرفت. تا اين تاريخ، هنوز تز ارزشمندى كه ادعاى «عدم وابستگى و اتّكا» به دو قطب قدرت را داشته باشد، ارائه نشده بود.
با پيروزى انقلاب اسلامى ايران در بهمن ١٣٥٧ «دكترين نه شرقى، نه غربى» با ادّعايى مشابه عدم تعهّد وارد عرصه بينالمللى شد و آثارى به مراتب بيشتر و درخشانتر از سياست عدم تعهّد از خود بر جاى گذاشت. وجه مشترك اين دو فلسفه سياسى در عدم جذب شدن به بلوكهاى قدرت و اتحاديههاى ابر قدرتهاست. امّا علىرغم اين تشابه، سياست نه شرقى، نه غربى چه در تئورى و چه در عمل، داراى يك سلسله