سياست خارجى ايران قبل وبعد از انقلاب - پور قلی، محسن - الصفحة ١٠٠
سير تحوّل سياست خارجى منطقهاى ايران از صفويه تا پايان سلسله پهلوى سياست خارجى هر كشورى از دو جهت قابل بررسى و تجزيه و تحليل است. يكى بعد فرامنطقهاى آن است كه بيشتر متوجه بازيگران قدرتمند و اصلى نظام بينالملل است و ديگرى بعد منطقهاى آن مىباشد. ما در صفحات گذشته به جمعبندى ديپلماسى فرامنطقهاى ايران تا آغاز انقلاب شكوهمند اسلامى پرداختيم و اكنون، مهمترين مسائل سياست خارجى منطقهاى كشور را در اين مقطع زمانى مرور مىكنيم.
با يك بررسى كلّى در سياست خارجى منطقهاى ايران به اين نكته واقف مىشويم كه كشور ما از ديرباز در اين بعد از سياست خارجى خود پيوسته با مشكل مواجه بوده است. صفويان هنگامى كه قدرت را به دست گرفتند، بخش عمدهاى از كوششهاى خود را صرف مقابله با تهديدهاى همسايههاى شمالى، غربى و شرقى كشور كردند و در جنوب نيز با بيگانگان مهاجم و سلطهجو درگيرى داشتند. تهديدهاى عثمانى از ابتداى صفويه تا زمان فروپاشى و تجزيه اين امپراتورى در غرب كشور ما از مشغلههاى عمده زمامداران كشور بود. اين مسأله در دوران زمامدارى شاهان سلسلههاى صفويه، افشاريه و زنديه با شدّت و ضعف ادامه داشت. امّا با انتقال قدرت به دست قاجارها سمت تهديد منطقهاى ايران از غرب به شمال- تجاوزات نظامى روسها- تغيير يافت و ضايعات فراوانى براى كشور ما به بار آورد.
در دوره زمامدارى رضا خان، در چارچوب سياست منطقهاى، اصل همزيستى مسالمتآميز، پيروى از حسن همجوارى و پرهيز از مناقشه و برخورد نظامى با همسايگان در دستور كار سياست خارجى كشور قرار گرفت و روابط منطقهاى ايران با كشورهاى همسايه، نسبت به دوران حكومتهاى پيشين، از ثبات و آرامش بيشترى برخوردار بود.
از سال ١٣٣٢ سمتگيرى سياست خارجى منطقهاى ايران بيش از هر عاملى، از منافع غرب بويژه آمريكا تأثير مىپذيرفت و در اين بُعد نيز، سياست خارجى كشور از اصل كلّى وابستگى به غرب پيروى مىكرد. از اين سالها به بعد، به تدريج شاه در روابط