جهاد در آيينه قرآن(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢٣
به كسى كه سكوت كند و تن به ظلم دهد و هيچ گونه گام مؤثرى در دفاع از خود برندارد، وعده يارى نداده است. وعده الهى مخصوص كسانى است كه تمام نيروى خود را براى دفاع در برابر ستمگران بسيج كنند و باز از طرف دشمن تحت ستم قرار گيرند. ١ ذلك ومن عاقب بمثل ما عوقب به ثمّ بغى عليه لينصرنّه اللّه ١. نمونه ١٤/ ١٥٢- ١٥٣.
٣. اذن قتال مسلمانان با مشركان ستمگر و جواز مقابله به مثل با آنان: ممكن است با توجه به آيه ٣٣ سوره أسرى [: ومن قتل مظلوماً فقد جعلنا لوليّه سلطانا ...] استظهار كنيم كه مراد از نصر در عبارت «لينصرنّه اللّه» تشريع حكم به نفع مظلوم باشد تا ستمى را كه بر او رفته است، تلافى كند. در اين صورت، معناى آيه اين است كه هر كس با كسى كه از روى ستم او را عقاب كرده به مثل همان عقاب معامله كند، خداوند او را با دادن اذن در عقاب كردن (جنگ) و عدم ممانعت از معامله به مثل، يارى مىكند. ١ ذلك ومن عاقب بمثل ما عوقب به ثمّ بغى عليه لينصرنّه اللّه ١. الميزان ١٤/ ٤٠٠.
٤. عفو و غفران الهى، دليل دادن اذن قتال به مسلمانان و جايز دانستن مقابله به مثل: از اينكه گفتيم مراد از «نصر» در عبارت «لينصرنّه اللّه» اذن قتال و جواز مقابله به مثل است، معناى بيان علت آن با جمله «انّ اللّه لعفو غفور» روشن مىشود؛ زيرا دادن اذن و مباح كردن [قتال و مقابله به مثل] در موارد اضطرار و حرج و مانند آن، از مقتضيات دو صفت عفوّ و غفور بودن خداوند است. در اين صورت معناى آيه اين است خداوند از آن رو اذن قتال و مقابله به مثل را به مسلمانان داد كه بخشاينده و آمرزنده است و اثرات زشت اين معامله به مثل را از بين مىبرد. گويا عقاب در نظام زندگى مبغوض و ناپسند است، چيزى كه هست، خداوند هرگاه عقاب از جانب مظلوم بر ضد ستمگر به مثل همان عقابى باشد كه ستمگر بر او كرده است، ناپسندى آن را از بين مىبرد و در نتيجهآن را مجاز مىشمارد و ممنوع نمىكند. ١ ذلك ومن عاقب بمثل ما عوقب به ... ان اللّه لعفوّ غفور ١. الميزان ١٤/ ٤٠٠.
توان نظامى:
استفاده از ٢