جهاد در آيينه قرآن(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٨
خوب بود كه به منافقان اجازه تخلف و ماندن نمىدادى. اين آيه در مقام بيان اين ادعاست كه نفاق منافقان ظاهر است و منافقان با كوچكترين آزمونى رسوا مىشوند. مناسب اين مقام آن است كهتوبيخ را متوجه مخاطب كند كه گويا او باطن بد منافقان را پوشانده است. اين تعبير يكى از آداب كلام است كه با آن تنها مطلب روشن مىشود نه چيز ديگر. به ديگر سخن، اين تعبير از انواع بيان به شيوه «بهدر مىگويم، ديوار بشنود» است. از اين رو، آيه در مقام پرده برداشتن از تقصير يا سوء تدبير پيامبر در احياى امر خدا يا گناه ايشان نيست. ١ عفا اللّه عنك لِمَ اذنت لهم ١. الميزان ٩/ ٢٨٤- ٢٨٥.
٢. ظهور نفاق منافقان، دليل اولويت اذن ندادن پيامبر (ص) به آنان براى تخلف از جنگ تبوك: معناى اولويت عدم اذن پيامبر به منافقان اين است كه عدم اذن براى ظهور رسوايى منافقان مناسبتر بود و منافقان به دليل بدنهادى و نيت فاسدشان سزاوار رسوايى بودند، نه اينكه عدم اذن فى نفسه به مصلحت دين نزديكتر بود؛ زيرا از سه آيه بعد [: لوخرجوا فيكم ما ازادوكم الا خبالا ...] ١ فهميده مىشود كه اذن دادن حضرت به منافقان براى تخلف داراى مصلحت بي جهاد در آيينه قرآن(ج٢) ٩٥ سوره توبه شترى بوده است. خداوند متعال در اين آيه خبر مىدهد كه بهتر اين بود كه پيامبر منافقان را به رفتن مجبور مىكرد و به آنان اذن ماندن نمىداد تا اگر نرفتند نفاقشان روشن گردد. ٢ عفااللّه عنك لِمَ اذنت لهم حتّى يتبيّن لك الذين صدقوا و تعلم الكاذبين ١. الميزان ٩/ ٢٨٥. ٢. مجمع البيان ٥- ٦/ ٥٢.
٣. تكليف جهاد، صحنه تمايز مؤمنان راستين از مدعيان دروغين ايمان: ١ از آنجا كه بنا بر مفاد آيه اگر پيامبر (ص) به منافقان اذن ماندن نمىداد، نفاق آنان آشكار مىشد، معلوم مىشود كه تكليف جهاد صف مؤمنان راستين- كه خواهان و مشتاقان نبرد با دشمناند- را از صف مدعيان دروغين ايمان مانند منافقان- كه از رويارويى با دشمن گريزاناند- جدا مىكند.
عفا اللّه عنك لِمَ اذنت لهم حتّى يتبيّن لك الذين صدقوا و تعلم الكاذبين ١. راهنما ٧/ ١١٩.