جهاد در آيينه قرآن(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٨٨
اين آيه درباره حاطب بن ابى بلتعه نازل شده است. ماجرا از اين قرار است كه زنى به نام ساره دو سال پس از جنگ بدر از مكه به مدينه آمد و تقاضاى كمك مالى كرد. پيامبر (ص) فرزندان عبدالمطّلب را ترغيب كرد كه نياز او را برطرف كنند و آنان چنين كردند. رسول خدا خود را براى فتح مكه آماده مىكرد كه حاطب بن ابى بلتعه نزد ساره آمد و از او خواست كه نامهاش را به اهل مكه برساند. وى در اين نامه نوشته بود: رسول خدا آهنگ شما را دارد، پس هوشيار و آماده باشيد. ساره از مدينه خارج شد، و چون جبرئيل پيامبر (ص) را از كار حاطب آگاه كرد، آن حضرت، على (ع)، عمار، عمر، زبير، طلحه، مقداد و ابومرثد را سواره به دنبال ساره فرستاد. آنان وى را در همان مكانى كه پيامبر خبر داده بود، يافتند و از او نامه را خواستند. وى سوگند ياد كرد كه نامهاى با او نيست. در وسايل او نيز نامه را نيافتند و آهنگ بازگشت داشتند كه على (ع) فرمود: به خدا سوگند كه نه پيامبر به ما دروغ گفته و نه ما گفته آن حضرت را تكذيب مىكنيم. حضرت شمشيرش را كشيد و او را تهديد به مرگ كرد. ساره چون تهديد را جدى ديد، نامه را از ميان گيسوانش بيرون آورد. گروه با نامه نزد پيامبر آمدند. آن حضرتحاطب را خواست و علت فرستادن نامه را جويا شد. حاطب در پاسخ گفت: به خدا سوگند كه از روزى كه اسلام آوردهام، كافر نشدم، امّا چون خانوادهام در مكه غريباند، ترسيدم كه آسيبى به آنان برسد، از اين رو، خواستم بر مكيان حقى داشته باشم، در حالى كه مىدانستم كه خداوند بلايش را بر آنان نازل مىكند و نامه من آنان را از چيزى بىنياز نمىكند و به دردشان نمىخورد. رسول خدا (ص) گفته وى را تصديق كرد و عذر او را پذيرفت. ١ ١. مجمع البيان ٩- ١٠/ ٤٠٤- ٤٠٥.
١. حرمت برقرارى روابط دوستانه با دشمنان خدا و مؤمنان و انتقال اسرار مسلمانان به آنان: خداوند متعال در اين آيه، مؤمنان را مخاطب قرار مىدهد و آنان را از اينكه كافران را دوست خود بگيرند، آنان را دوست بدارند، از آنان يارى بخواهند و آنان را يارى كنند، نهى مىكند. ١ بيان دشمنى مشركان با مؤمنان- با آنكه بيان دشمنى آنان با خداوند كفايت مىكرد براى تأكيد نهى و منع و برحذر داشتن است؛ گويا فرموده: هر كس دشمن خدا باشد، دشمن