جهاد در آيينه قرآن(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧٧
لَّقَد تَّابَ اللَّهُ عَلىَ النَّبىِ وَ الْمُهجِرِينَ وَ الْأَنصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فىِ سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِن بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ (١١٧)
(توبه/ ١١٧)
به يقين، خدا بر پيامبر و مهاجران و انصار كه در آن ساعت دشوار از او پيروى كردند ببخشود، بعد از آنكه چيزى نمانده بود كه دلهاى دستهاى از آنان منحرف شود. باز بر ايشان ببخشود؛ چرا كه او نسبت به آنان مهربان و رحيم است.
اين آيه درباره جنگ تبوك و سختىهايى كه به مسلمانان در آن رسيد، نازل شده است. اين سختىها به گونهاى بود كه گروهى تصميم به بازگشت گرفتند، امّا لطف خداوند شامل حال آنان گرديد. حسن گويد: هر ده مسلمان يك شتر براى سوارى داشتند، توشه آنان، جو و خرماى كرمزده و فاسد و پيه بدبو بود. هرگاه كسى گرسنه مىشد، خرمايى را برگرفته، مىمكيد و طعم آن را مىچشيد، آنگاه آن را به ديگرى مىداد. سپس جرعهاى آب مىنوشيدند تا اينكه از خرما جز هسته باقى نمىماند.
گفتهاند: «عبداللّه بن خيثمه» از رفتن به تبوك تخلّف ورزيد. پس از گذشت ده روز از رفتن پيامبر (ص)، روزى گرم بر دو همسرش- كه سايبان و آب گوارا و غذا براى او مهيّا كرده بودند- وارد شد و گفت انصاف نيست كه پيامبر (ص) در اين هواى گرم سلاح بر دوش گيرد و به جنگ برود و ابوخيثمه در سايه خنك و كنار غذاى آماده و همسران زيبا بنشيند. سپس سوگند ياد كرد كه با دو زن خود سخن نگويد و داخل بيابان نرود تا اينكه به پيامبر ملحق شود. بر شتر سوار شد و توشه سفر برگرفت و به سوى تبوك رهسپار شد. وقتى نزديك شد، ديدند ابوخيثمه است. از شتر پياده شد و نزد پيامبر رفت و سلام كرد و ماجراى خود را بازگو نمود. پيامبر براى او دعا كرد.
ابوخيثمه، همان كسى است كه قلبش براى ماندن منحرف گرديد، امّا بعداً خداوند او را